پارت ۵

پارت ۵
ساعت ۱ و نیم بامداد_کارن:
بعد از حرفام جونگکوک خواست درباره ی رابطمون چیزی بگه که نامجون گفت:
نامجون:برای امشب کافیه.همگی برید و درباه ی حرفای کارن فکر کنید و فردا نظرتون رو سر صبحونه بگید.جونگکوک حرف تو هم بیا اتاقم بگو
جونگکوک:باشه هیونگ
و بعد همه متفرق شدن و یکی یکی در ها بسته شد.صبح روز بعد که ساعت ۵ بود کارن بر خلاف همه روز ها نرفت بدوه یا بره باشگاه،نرفت دوش بگیره یا اتاقش رو مرتب کنه،فقط مستقیم با همون سر و وضع اشفته رفت سر میز و لب به هیچی نزد،فقط منتظر موند تا پسرا تصمیمشون رو بگن.جونگکوک از زیر میز دست لرزون کارن رو گرفته بود و فشار های اطمینان اوری بهش وارد میکرد.چند دقیقه ای همینطوری گذشت تا اینکه نامجون گفت:
نامجون:ببین کارن تو ۶ سال با ما زندگی کردی،ما حکم برادر های بزرگ تورو داریم،البته به غیر از جونگکوک،ما یه تصمیمی گرفتیم که هم به صلاح توعه هم به صلاح ما،تو میری پیش پلیس و همه ی چیزایی که به ما گفتی رو میگی،با این چیزایی که من شنیدم قطعا قرار نیست مجازات بشی،پس ما هنوزم برادرات میمونیم و برای تو و جونگکوک ارزوی خوشبختی میکنیم.
کارن با استرس و صدای لرزون گفت:
کارن:یعنی الان من هنوزم پرنسس کوچولوی شما هستم؟
همه ی پسرا از جمله جونگکوک یک صدا گفتن:معلومه
و بعد کارن زد زیر گریه و رفت تو بغل جونگکوک.بعد از ثانیه ای بقیه پسرا هم بلند شدن و اونا هم کارن رو بغل کردن.
دیدگاه ها (۱)

پارت ۶ساعت ۱۲ ظهر_کارن:بعد از حرف زدن پسرا سر صبحونه حالم یک...

پارت ۷ساعت ۶ عصر_کارن:همینطور بیخیال تشسته بودم رو زمین بازد...

پارت ۴ساعت ۱ بامداد_کارن:بعد از اینکه جونگکوک منو به اون شکل...

پارت ۳ساعت حوالی ۱۱ شب_کارن:به محض ترک جمع و رسیدن به بالکن ...

پارت ۱ساعت حوالی ۵ صبح_کارن:تقریبا ساعت ۵ صبح بود که از خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط