عشق تلخ

عشق تلخ
part 32
#رضا
رضا جان حالت خوبه مادر؟؟
_آره خوبم((گرفته)) نمیدونستم همدستای سارا قراره چه بلایی سره دنیا بیارن و همینقدر فقط واسه این موضوع ناراحت بودم
دیدم به گوشیم نوتیف اومد
نوتیف بیمارستان...
کپ کردم..چرا اینقد درد و غم داره به غم و غصه هام اضافه میشن...
یه پیام زیر نوتیف اومد
اگه دوست داشتی دوس دخترت زودتر خوب شه..اگه لطف نمیشه گمشو بیا به این نوتیفه..
مطمئن بودم یکی از همدستای ساراس....
#پانیذ
با دیدن نوتیفکیشن بیمارستان زود از جام بلند شدم تمام سُرُم و هر چیزی بهم وصل بود کندم و داد زدم : دنیااا.....دنیا.‌‌...... اجی بمیره برات ....... سریع از اتاق رفتم بیرون... خودمو به زمین میکوبوندم پرستارا اومدن بلندم کردن... انداختنم و تخت...
دنیااااااااا دنیااااا تصادف کرده مهرابببببب
خواهرم تصادف کرده
مهراب گورخیده منو تو بغلش فشار داد و به پیشونیم بوسه ای زد و با ترس و وحشت اماظاهر شاد گف:نگرا....ن نباشش.اع چیزه خوب میشه من یه زنگ به رضا بزنم فقط میتونستم گریه کنم..
سرمو بین دو تا دستام گذاشتم و حالم اصن خوب نبود
هی:) اینم شروع هرگونه...
من حالم زیاد خوب نیس بچه ها به خاطر همین زود به زود نمیتونم پارت بدم سعی میکنمااا.ولی خودتون ببخشین.
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۳)

عشق تلخ part 33#رضابا تمام وجود دوستش داشتم:)حاضر بودم واسش ...

عشق تلخ part 34#مهراب بعد از اینکه دنیا رو بردن اتاق عمل به ...

دورتون بگردمممم قشنگای من:) میدونستید من چقد ذوق میکنم روز ب...

عشق تلخ part 31#رضابا سرعت میروندم.ذهنم خیلی خیلی فراتر از ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط