دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .
در روزهای بی تو بودن صدای خش خش برگها را از لابلای صفحات پاییزی می شنوم و التماس شاخه ها را که در حسرت دستهای سبز تو مانده اند.

کم کم به این باور می رسم که سرنوشت ، نثر ساده ایست از حسرت و اشک که حرفی برای گفتن ندارد.
به صفحات بهاری با تو بودن می رسم . بنفشه هایی که از بالای واژه ها سر می زنند و چشمان تو را بهانه کرده اند.
دیدگاه ها (۱)

دلم از نبودنت پر است...هر روز خاطراتم را الک میکنم..و جز دلت...

شب هادلتنگیبه مرحله ی هشدار میرسد! #علی_‌قاضی_‌نظام@otaghe_a...

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادمخداحافظ ، ولی هرگز نخواه...

برگ برگ پاییز ورق می خوردو رفته رفته بیشتر زرد می شود چهره ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط