سلام بچه ها تصمیم گرفتم ادامه رمانم رو بزارم لطفاً نظر بد
سلام بچه ها تصمیم گرفتم ادامه رمانم رو بزارم لطفاً نظر بدین من باید بدونم شما از رمانم خوشتون میاد یا نه
پارت پنج
شماره ناشناس بود منم جواب دادم
لینا: سلام ببخشید شما (با تعجب )
ولی دیدم صدای خندیدنش بلند شد
نامجوک: منم بابا نامجوک ( با خنده )
لینا: شماره منو از کجا آوردی بعد هم مگه مریضی میدونی چقدر ترسیدم
نامجوک: حالا اینارو ولش
لینا: یعنی چی ولش
نامجوک: یعنی هیچی به مامان یا بابات گفتی با هم قرار میزاریم
لینا: آره مامانم میدونه ولی من بابا ندارم
( بچه ها نامجوک رو جوک مینویسم )
جوک: ببخشید نمی دونستم
لینا: اشکالی نداره
جوک: منم گفتم اونا هم گفتن میخوان ببیننت
لینا: باشه ولی چه زمانی
جوک: معلومه دیگه فردا
لینا: نمیشه باید پس فردا همو ببینیم
جوک: فقط ایندفعه قبول میکنم بار بعدی در کار نیست
که دیدم صدای در اومد
لینا: داداشم اومد خداحافظ
جوک: خداحافظ
جیهون یکدفعه درو باز کرد مردم از ترس
لینا: چرا همتون منو میترسونیین
جیهون: داشتی با نامجوک حرف میزدی آره منم شیر کاکائوی تو رو میخورم
که دیدم بله همشونو خورد اشک توی چشمام جمع شد فقط بخاطر اینکه اذیتش کنم اشک تمساح ریختم
لینا: من شیر کاکائو می خوام ( با صدای بلند و گریه )
جیهون: غلط کردم ببین گریه نکن دوتا خریدم بیا بریم ادامه بازی
لینا اشکاشو پاک کردو گفت معلومه من مییرم
جیهون میبینیم
دو ساعت گذشت
ایندفعه.............
پارت پنج
شماره ناشناس بود منم جواب دادم
لینا: سلام ببخشید شما (با تعجب )
ولی دیدم صدای خندیدنش بلند شد
نامجوک: منم بابا نامجوک ( با خنده )
لینا: شماره منو از کجا آوردی بعد هم مگه مریضی میدونی چقدر ترسیدم
نامجوک: حالا اینارو ولش
لینا: یعنی چی ولش
نامجوک: یعنی هیچی به مامان یا بابات گفتی با هم قرار میزاریم
لینا: آره مامانم میدونه ولی من بابا ندارم
( بچه ها نامجوک رو جوک مینویسم )
جوک: ببخشید نمی دونستم
لینا: اشکالی نداره
جوک: منم گفتم اونا هم گفتن میخوان ببیننت
لینا: باشه ولی چه زمانی
جوک: معلومه دیگه فردا
لینا: نمیشه باید پس فردا همو ببینیم
جوک: فقط ایندفعه قبول میکنم بار بعدی در کار نیست
که دیدم صدای در اومد
لینا: داداشم اومد خداحافظ
جوک: خداحافظ
جیهون یکدفعه درو باز کرد مردم از ترس
لینا: چرا همتون منو میترسونیین
جیهون: داشتی با نامجوک حرف میزدی آره منم شیر کاکائوی تو رو میخورم
که دیدم بله همشونو خورد اشک توی چشمام جمع شد فقط بخاطر اینکه اذیتش کنم اشک تمساح ریختم
لینا: من شیر کاکائو می خوام ( با صدای بلند و گریه )
جیهون: غلط کردم ببین گریه نکن دوتا خریدم بیا بریم ادامه بازی
لینا اشکاشو پاک کردو گفت معلومه من مییرم
جیهون میبینیم
دو ساعت گذشت
ایندفعه.............
- ۱۰۸
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط