خاطرات خیلی عجیبند

خــاطـرات خـــیـلی عـــجـیـبند
گـــاهـی اوقــات مــی خـــنـدیـم ، بـه روزهــای کـه گــریـه مـی کـردیم
گـــاهی گــریه مــی کـــنـیم ؛ به یــاد روزهــایــی که می خــندیـدیـم . . .
دیدگاه ها (۱)

تولد انسان همانند روشن شدن کبریتی است و مرگش خاموشی آن بنگر ...

بر بالشی که از مرگ پرندگان پر شده نمیتوان خواب پرواز دید .....

در حقیقت ادم در یک سکانس از زندگی اش گیر میکند و بعد مهم نیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط