دو تا گنجشک بودن

دو تا گنجشک بودن
یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:
من همیشه باهات میمونم.......
قول میدم!!!!!!
و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد........!!
گنجشک کوچولو گفت :
من واقعأ "عاشقتم" !!!!!!
اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد....!!!!
امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت
شیشه اتاقم "یخ زده"
اون هیچوقت نفهمید ..............
گنجشک توی اتاقم "چوبی" بود !
حکایت بعضی ماهاست ..........
خودمونو نابود میکنیم
واسه "آدمای چوبی"
کسانی که نه مارو میبینن.........
نه صدامونو میشنوند..............
دیدگاه ها (۷)

ﺭﻓــــﯿـــــــــــــﻖ "ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺭﺍﺳــــــــﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾــﻢﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩ...

عشـــــــــق اگر عشـــــق باشد! هم خنـــــــده هایت...

غیرت پسر بچه 4 ساله...... پسر ﺑﭽﻪ اﯼ 4 ﺳالهﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﺧ...

ابوسعید ابوالخیر را گفتند فلانی شاهکار میکند، چرا که قادر اس...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

★US....در حالی که صدای کفش‌های پاشنه‌بلندش توی پاساژ میپیچید...

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

در سرهای بچه داری پارت ۸

رومان عشق مافیا پارت 34 از زبان ا/ت(دو روز بعد)امروز روزه عر...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁹باید همه‌ی این فکرها رو برای چند ساعت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط