دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین دردِ نهان سوز نهفتن نتوانم

تو گرمِ سخن گفتن و از جامِ نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
دیدگاه ها (۱)

در اندرون من خسته دل ندانم کیستکه من خموشم و او در فغان و در...

لکنت شعر و پریشانی و جنجال دلم چه بگویم که کمی خوب شود حال د...

من چیزهای زیادی از دست داده امهیچ کدامشانمثلِ از دست دادنِ ت...

◇| yushuxin_rnbailu |◇سلام خوشگلای من 🦋شاهدخت شرقی سخن میگه ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

جادویی عشق part ۶۳به دست و خنده رو بچه هاي مودب وشيك مثل پدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط