نہ او خیال آمدن دارد

نہ او خیال آمدن دارد
نہ زن خیال رفتن
ایستادہ با چتر قرمزش
پاے چناران انتظار
تا مہ از او
ابدیتے بسازد
مگر باران بشوید
غم تنهایے اش را
از دست شعر
ڪارے ساختہ نیست
دیدگاه ها (۰)

👌😔

حلول ماه ربیع اول مبارک 🌺❤️

نوشتم دلتنگمتو سادہ از من گذر كرديچہ اندوهياينچنين نشستهبا م...

‍ بیقرارت شد دلم ،با قلب شیدا خواندمت تا که ارامم کنی هر لحظ...

ایستاده است،میانِ نمک و شن و سردیِ باد،جایی که دریا،یک غولِ ...

✍🏼در میان هیاهوی خیابان،من ایستاده‌ام،در میانِ تلاطمِ قدم‌ها...

در من شهری‌ست که سال‌هاست چراغ‌هایش خاموش شده؛ نه مسافری می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط