‌‌

‌‌

معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود ،
ولی آخر کلاسی‌ها
لواشک بین خود تقسیم می‌کردند
وآن یکی در گوشه‌ای دیگر
مجله‌ی «جوانان» را ورق میزد .
با خطی خوانا
بر روی تــخــتــه‌ای
کز ظلمتی تاریک غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
[[یک با یک برابر است]]
از میان شاگردان یکی‌برخاست
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی
فاحش و محض است ،
نگاه بچه‌ها ناگه
به یک سو خیره گشت
و معلم مات برجا ماند و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آیا یک با یک برابر بود ؟
سکوت مدهوشی بود
و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود و او باپوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آنکه زور و زر داشت بالا بود و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود ؟! اگر یک فرد انسان واحد یک بود آنکه صورت ِنقره‌گون چون قرص مه می‌داشت بالا بود و آن سیه چرده که می نالید پایین بود ؟! اگر یک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیر و رو می شد حال می‌پرسم یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گردید یا چه‌کس دیوار چین‌ها را بنا می‌کرد ؟! یک اگر با یک برابر بود پس که پشتش زیر بار فقر خم می‌گشت یا که زیر ضربه شلاق له می‌گشت؟!
معلم ناله‌آسا گفت :
بچه‌ها
در جزوه‌های
خویش بنویسید
یک با یک برابر نیست ...!!
خسرو‌ گلسرخی
دیدگاه ها (۳)

My Arirang Part 7

معلم پای تخته داد میزدصورتش از خشم گلگون بودو دستانش به زیر ...

معلم پای تخته داد میزدصورتش از خشم گلگون بودو دستانش به زیر ...

تساوی....معلم پای تخته داد می زدصورتش از خشم گلگون بودو دستا...

معلم پای تخته داد می زد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به ز...

معلم پای تخته داد میزد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زی...

معلم پای تخته داد میزد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زی...

زیباست ولی خیلی تلخ معلم پای تخته داد میزد صورتش از خشم گلگ...

یک با یک برابر نیست... (خسرو گلسرخی)         معلم پای تخته د...

معلم پای تخته سیاه داد می زدصورتش از خشم گلگون بودودستانش زی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط