ویو صبح

ویو صبح
از خواب بیدار شدم رفتم کارهای مربوطه
رو انجام دادم و برای صبحانه خوردن به پایین رفتم. وقتی رفتم پایین دیدم که اعضا نیستن .نگران شدم و گفتم چرا بدون خبر رفتن زنگ زدم به جیمین ولی جواب نداد
دوباره زنگ زدم به تهیونگ خداروشکر جواب داد
ویو
+سلام تهیونگ کجا رفتین
تهیونگ:سلام هیچی یک کار تو کمپانی برامون پیش اومده بود گفتیم تورو بیدار نکنیم خودمون بریم کارهارو انجام بدیم
+اهااا باشه خدافظ
تهیونگ :خدافظ
ویو تهیونگ
این دختر واقعا حرف زدنشم کیوت و بامزه هستش .
رفتم پیش اعضا.
راستش ا/ت نمی دونه که ما مافیا هستیم اگه بدونه ما مافیا هستیم از گروه میره و ما این رو دوست نداریم
راستش دروغ چرا بگم اما من یک حسایی به ا/ت دارم .
ویو ا/ت
بعد از مکالمه با تهیونگ رفتم و صبحونه خوردم و لباس پوشیدم و رفتم بیرون تا قدم بزنم تا اعضا میان .
در هین قدم زدن بودم ک.......
دیدگاه ها (۲)

عضو هشتم پارت۲که یکی از پشت منو بغل کرد ترسیدم می خواستم برگ...

+چرا دستم رو گرفتکوک : تا گم نشی چون خیلی کوچیکی +یااااا چرا...

پارت ۴:(ویو کوک )بیدار شدم دیدم ا/ت مث جوجه ها خوابیده یاد ک...

وانشات فیک تهیونگ

Part ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط