چگونه پیرهنت را ز تن جدا بکنم

چگونه پیرهنت را ز تن جدا بکنم؟
کجا پس از تو در این غصه جان فدا بکنم

زمانه جانِ تو را بُرد و باورم نشود
چگونه بی تو لبم را به خنده وا بکنم؟

به نسخهٔ چه پزشکی و با چه دارویی
دهان زخم عمیق تو را دوا بکنم؟

عزیز من، تن من، عمر من، دلاور من
بگذار تا که تو را قهرمان صدا بکنم...

به خون پاک‌ تو‌ سوگند ای عزیز دلم
که بر مرام تو تا مرگ اقتدا بکنم

و گریه نیز دوای غمم نخواهد شد
مگر که حق عزای تو را ادا بکنم

پس از تو ای گل رعنای من، نخواه از من
به چشم سُرمه بمالم ، به سر حنا بکنم

به حرمت قلب های شکسته می‌خواهم
پرنده ای بخرم ، از قفس رها بکنم...


#بهزاد_غدیری #نجوای_جنون #غزل_معاصر #شعر_حماسی #ایران #دفاع_مقدس #قهرمان #شعر_آیینی #ادبیات_پایداری #تک_بیت #عاشقانه_حماسی #تهران #وطن
#انقلاب #پیروزی
دیدگاه ها (۶)

نگین بیداری

آن هیبت خورشیدِ وفا برگشتهبا نصرت و الطافِ خدا برگشته‌برخیز ...

همراهی با ماه مبارک رمضانیکشنبه سوم اسفندماه ۱۴۰۴ضیافت افطار...

کنار سنگی که از قرن‌ها پیش نفس می‌کشد ایستاده‌ام و می‌دانم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط