فردا که جمعه بیاید

فردا که جمعه بیاید
باز قرار است همه چیز هجوم بیاورد
بر سرِ لحظه هایم
باز قرار است از همان صبح
یادم بیاید که چقدر همه چیز نیست
این روزها قرار است غروب که شد
باز این بغضِ لعنتی قل قلک بدهد سکوت
بی وقفه ام را .. .

شاید هم معجزه ای شود ؛
تا چشمانم رو به این همه شومی باز می شود
تو نشسته باشی؛ تماشایم کنی ...
و بگویی: صبحِ جمعه ات بخیر جانم
دیدگاه ها (۵)

"یا ارحم الراحمین..."خودم شنیدماز دهان کبوتری که پشتِ پنجره،...

خیال نکن اینکه شبها تا صبح بیدارم،از غم توست!!نه اصلامن بالش...

گاهی پناه می برم به عطر چای،به کیف آرایشم،به آهنگ های شاد .....

گاهی وقت‌هادلت می‌خواهد با یکی مهربان باشیدوستش بداریوَ برای...

پارت :۶ ویو لارا صبح بیدار شدم به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت ن...

𝓑𝓮𝓯𝓸𝓻𝓮 𝓘 𝓢𝓪𝔀 𝓨𝓸𝓾#BeforeISawYou#Part_2(ویو لارا)صبح با صدای ز...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط