( سایه عشق )
( سایه عشق )
پارت ۱۲
فلاویا مثل همیشه گوشه ای ایستاده بود این دختر با دختر های دیگی فرق داشت مریضی جنون را در بدنش داشت .. دختره و ارولیا که دوست هایش بودن و بجز آن دو دختر هیچ دوستی دیگی نداشت به سمته فلاویا رفتن و کنارش ایستادن دختره نگرانی زیادی بهش خیره شد
ات : فلاویا عزیزم حالت چطوره خوبی ...
فلاویا سری تکون داد و ارولیا دست دوستش را گرفت و او را در آغوش اش گرفت بعد از آغوش گرم رفیقانه از هم جدا شدن
ارولیا : تو این یک سال که نبودی چه خوشگل شدی
فلاویا: شما هم خوشگل شدین
ات : حالت که خوبه آره
فلاویا: آره دارو هام رو میخورم حالم خوبه
و بعد از یک سال این سه رفیق به هم رسیده بودن ات دست فلاویا را گرفت و آروم گفت .. ات : باید به خودت مصلح باشی فلاویا تمام زندگیت به این بسته شده
فلاویا: باشه ات متشکرم که گفتی
بئاتریس: بلخره مسطوم خوابگاه رو هم دیدم
دختره با لبخند بهش نزدیک شد و با چشم های گرد اش بهش خیره شد با لحنه آروم و ناز گفت .. ات : این لباس باز رو از کجا آوردی هر پسری فقد س*ینه هات رو ببینه فرار میکنه
و فقد همین حرف سکوت راه رو را شکست و همه دوشیزه ها خندیدن
بئاتریس خنده ای کرد و بهش نزدیک شد ... بئاتریس: کلفت بیچاره لباست رو تو آینه دیدی یا خودت صورت تو مثل پارچه ای هست که مگس ها روش خراب کاری کردن
دوست و رقیق های بئاتریس خنده ای کردن و دوره اون دو دختر بیشتر حلقه ای درست کردن ...
ارولیا دست ات را گرفت و آروم گفت .. ارولیا : آروم باش ات بیخیال
دختره دست رفیق اش را پس زد و قدم دیگی بهش نزدیک شد
ات : اینکه مثل افسانه ها شدم بدونه آرایش خوشگلم بدونه لباس قیمتی زیبا شدم مشکل من نیست مشکله تو هستش بیچاره بد بخت میریم و تو اون جشن میبینم که اولین نفری که بهش مستری نزدیک میشه و آشنا میشه تو هستی یا من
دلشوره ای داشت چون میترسید که اون مستر کاری انجام بده ولی بازم نفس عميقی کشید بئاتریس میخواست ادامه دعوا خودش را شروع کنه ولی با صدا استاد رفائلا
و همه دوشیزه های که مشغول حرف زدن بودن همراه با صدا رفائلا ساف ایستادن
رفائلا: خب دیگه همه مستر ها مشتاق و استرس گرفتن دو ساعتی میشه که آماده آن دارن از فضولی میمیرن تا دوشیزه های جوان را ببیند ... رفائلا
سمته اون شاگرد اش رفت.. رفائلا: فلاویا عزیزم حالت خوبه ؟
فلاویا سری تکون داد و باعث خوشحالی رفیق هایش شد ..
رفائلا: بریم ...
پارت ۱۲
فلاویا مثل همیشه گوشه ای ایستاده بود این دختر با دختر های دیگی فرق داشت مریضی جنون را در بدنش داشت .. دختره و ارولیا که دوست هایش بودن و بجز آن دو دختر هیچ دوستی دیگی نداشت به سمته فلاویا رفتن و کنارش ایستادن دختره نگرانی زیادی بهش خیره شد
ات : فلاویا عزیزم حالت چطوره خوبی ...
فلاویا سری تکون داد و ارولیا دست دوستش را گرفت و او را در آغوش اش گرفت بعد از آغوش گرم رفیقانه از هم جدا شدن
ارولیا : تو این یک سال که نبودی چه خوشگل شدی
فلاویا: شما هم خوشگل شدین
ات : حالت که خوبه آره
فلاویا: آره دارو هام رو میخورم حالم خوبه
و بعد از یک سال این سه رفیق به هم رسیده بودن ات دست فلاویا را گرفت و آروم گفت .. ات : باید به خودت مصلح باشی فلاویا تمام زندگیت به این بسته شده
فلاویا: باشه ات متشکرم که گفتی
بئاتریس: بلخره مسطوم خوابگاه رو هم دیدم
دختره با لبخند بهش نزدیک شد و با چشم های گرد اش بهش خیره شد با لحنه آروم و ناز گفت .. ات : این لباس باز رو از کجا آوردی هر پسری فقد س*ینه هات رو ببینه فرار میکنه
و فقد همین حرف سکوت راه رو را شکست و همه دوشیزه ها خندیدن
بئاتریس خنده ای کرد و بهش نزدیک شد ... بئاتریس: کلفت بیچاره لباست رو تو آینه دیدی یا خودت صورت تو مثل پارچه ای هست که مگس ها روش خراب کاری کردن
دوست و رقیق های بئاتریس خنده ای کردن و دوره اون دو دختر بیشتر حلقه ای درست کردن ...
ارولیا دست ات را گرفت و آروم گفت .. ارولیا : آروم باش ات بیخیال
دختره دست رفیق اش را پس زد و قدم دیگی بهش نزدیک شد
ات : اینکه مثل افسانه ها شدم بدونه آرایش خوشگلم بدونه لباس قیمتی زیبا شدم مشکل من نیست مشکله تو هستش بیچاره بد بخت میریم و تو اون جشن میبینم که اولین نفری که بهش مستری نزدیک میشه و آشنا میشه تو هستی یا من
دلشوره ای داشت چون میترسید که اون مستر کاری انجام بده ولی بازم نفس عميقی کشید بئاتریس میخواست ادامه دعوا خودش را شروع کنه ولی با صدا استاد رفائلا
و همه دوشیزه های که مشغول حرف زدن بودن همراه با صدا رفائلا ساف ایستادن
رفائلا: خب دیگه همه مستر ها مشتاق و استرس گرفتن دو ساعتی میشه که آماده آن دارن از فضولی میمیرن تا دوشیزه های جوان را ببیند ... رفائلا
سمته اون شاگرد اش رفت.. رفائلا: فلاویا عزیزم حالت خوبه ؟
فلاویا سری تکون داد و باعث خوشحالی رفیق هایش شد ..
رفائلا: بریم ...
- ۱۷.۶k
- ۳۰ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط