رمان شراب عشق

رمان شراب عشق


_وایییی ارسلان رومخمنی بسه رانندکی ات رو بکن.

تا اونجا هیچ کدوممنون تا آخر راه حرفی نزدیم. برای ارسلان دختر

میاری شایان آقا نشونت میدم.

بعد از پنج مین رسیدیم به عمارت. همه اومده بودن و ما آخرین نفر بودیم.

شایان اومد به پیشوازمون

*بههههه کفترای عاشق دوباره که بهم روجو کردید.

ارسلان دستش رو دور کمرم انداخت و گفت:

+آرع بریم داخل

*آره چرا که نه

و با ارسلان رفتن به سمت استخر منم رفت توی اتاق پرف مایو مو پوشیدم

آرایشم رو دوباره تمدید کردم موهام که بالا گوجه کرده بودم رو مرتب کردم

و رفتم به یمت استخر. واقعا استخر بزرگی بود؛ همه ی دخترا با مایو های بدتر

از من داشتن با شایان و پسر های دیگه شنا میکردد. نشونت میدم آقا شایان

برای ارسلان من داف میاری نن خودم از صدتا داف بدترم

وقتی..........
دیدگاه ها (۰)

رمان شراب عشق وقتی رفتم داهل تمام پسرا با هیزی نگاهم ویکرد خ...

رمان شراب عشق +خب عزیزم معرفی میکنمرضا؛ متین؛ محراب؛ نیکا؛ م...

رمان شراب عشق منم دیگه تاقت نداشتم. با داد و اعصابانیت گفتم:...

رمان شراب عشق برای اینکه جون خودم در امان بمونه نیاوردم. باه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط