𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟑

- این شد یچیزی !

پوزخند زیبا و ترسناکی روی لب های جونگ کوک جا خوش کرده بودن و به دختری که صورتش از اشک خیس شده بود هدیه میداد.
دختر با چشم هایی که توسط اشک هاش محاصره شده بودن به صفحه روشنی که داخلش مادر ۳۹ سالش رو در حال ظرف شستن به نمایش گذاشته بود نگاه میکرد...
این مرد چطور تونسته بود با جون مادرش تهدیدش کنه؟ کی ادمای داخل دنیا انقدر بی رحم شدن بودن که خبر نداشت ؟؟
هانا همون موقع با خودش عهد بست که حتما به روشی درست این مرد رو تنبیه کنه !
به هر حال قرار نبود که یه عمر فقط مرد دستور بده!
بلاخره اون روز میرسید !
روزی که شاهد مرگ این مرد باشه !
هانا با نگاهی پر از اشک و البته عصبانیت خیره مرد بود و منتظر حرکت بعدی او بود..
مرد با نگاهی خالی از هر احساس و البته خنثی خیره اشک های روی گونه سفید دختر بود..
جئون با پوزخند همیشگیش پا راستش رو روی پای چپش قرار داد و سکوت سنگین اتاق رو شکست :

- برای صدمه ندیدن مامانت و رسیدن به سرنخ ها باهام همکاری میکنی تا بلک رو بشناسیم !

جونگ کوک موقع حرف زدن سیگار مشکیش رو در اورد و گوشه لب باریکش گذاشت :

- اما اولش بگو با کیا در ارتباطی !

هانا ناگهان سرش سمت اون چرخید.
احساس میکرد درست نشنیده!

- ببخشید ؟

- کری ؟ میگم با کیا صمیمی ای ؟

- به تو چه !

جونگ کوک با عصبانیت دود خاکستری رو بیرون فرستاد و اکسیژن داخل اتاق با کمال میل این دود هارو به اغوش گرفت..
جونگ کوک باز دوباره ایپد روی میز اشاره کرد که باز دوباره نگاه هانا اشکی شد :

- مثل اینکه خیلی دوست داری مامانت پر پر بشه نه ؟

ناگهان هانا با ترس سرش رو به چپ و راست تکون داد و با صدایی که انگار از ته چاه ۲۰۰ متری خارج میشد گفت :

- ن...نه لطفا .. خوا... خواهش میکنم.. این..اینکارو نکن !

دختر چقدر تو این اتاق شکننده شده بود..
هیچوقت تاحالا انقدر گریه نکرده بود..
ایا واقعا این دختری که به مرد التماس میکرد خودش بود ؟
چقدر تو این لحظه بخاطر مادرش ضعیف دیده میشد..
جئون یه خنده کرد که با اینکارش فقط دختر رو عصبی تر کرده بود..

- برای اینکه به ویکتور خبر ندم که مادرت رو بکشن جواب سوالم رو بده.. با کیا در ارتباطی ؟؟

تنها صدای سرد جونگ کوک باعث شده بود دنیا دختر تبدیل به جهنم بشه!
جهنمی که دختر داشت داخلش میسوخت اما هرگز نمیمرد !
انگار که این سوختن ابدی بود.

- اسم ۱۰۰۰ نفر رو بگم ؟؟

جئون برای احمق بودن دختر سرش رو پایین انداخت :

- نه لعنتی فقط اسم کسایی رو بگو که باهاشون صمیمی !

جئون جوری داد زد که ۳ بادیگاردی که جلوی در بودن یه سکته خفیفی کردن و فاتحه دختر رو خوندن !

#رمان #داستان #فیک #فیکشن #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #شوگا #جیهوب #جین #نامجون
دیدگاه ها (۳۱)

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟒جئون جوری داد زد که ...

https://wisgoon.com/jeon_jkoبانو فالو نشه؟

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟐- میخوام کمکم کنی از...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩 / تاوان حقیقت𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟎هانا ب...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟭هانا : ببخشید ، یعنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط