می روم به باغ...

می روم به باغ...
کُنجی ازخلوت پاییز...
درآغوش بی جانِ درخت می نشینم....

می وَزدنسیم...
گیسوانم رابه هرسو می کِشد...

درخت می تَکَد...
اشکِ برگ می ریزد از چشمش...
برگها میبوسند،گیسوانم را...

می گُریزد خورشید...
دست بالا میکند از دور...

ای دیرآشنا می بینی؟!
تاتونیایی،غرق درپاییزاست
این باغ...

قرارمان باشد، "بهار"
آغوشِ سبز درخت...
بوسه های "تو" بر گیسوانم...

موسمی که،
خورشید
می آید.....
دیدگاه ها (۳)

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺮﺍ ﻫﻤﺪﻡ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﮐﺮﺩﻣﺮﺍ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ...

گفتند....... دلتنگی هایت را به برگ بسپارپاییز، می ریزد.سپردم...

کجایی هم نشین لحظه های داغ و تبدارم ؟ببین رفتی ومن با ابرها ...

قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن داردخــواب،در بستـــر چشم...

می روم به باغ...کُنجی ازخلوت پاییز... درآغوش بی جانِ درخت ...

***کنار مشتي خاک در دوردست خودم تنها نشسته ام نوسان خاک ها ش...

وپارت اخر رمان با من بمان ای اشنا...... کم کم داشت نزدیک میش...

بخونید.فروردینفروردینی‌های مغرور بعد از شکست عشقی بیشتر درگی...

لا شيء يضاهي رائحة من نُحبولو إعتصرت فرنسابأكملها في قنينة ع...

ما با این آهنگ هابزرگ شدیم یادش بخیر ♥😍تقدیم نگاه قشنگتون مه...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط