تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی‌دانم


تو فکر خواب گل‌هایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب تو را می‌بینم و لبخند پنهانم


تو مثل لحظه‌ای هستی که باران تازه می‌گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی‌تاب و حیرانم


تمام آرزوهایم زمانی سبز می‌گردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می‌دانم
دیدگاه ها (۲۳)

کاش بارانی ببارد قلب‌ها را تر کندبگذرد از هفت بند ما، صدا را...

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزانبر شاخ و برگ از درد دل ...

یکی بود یکی نبودتو این دنیا روزی نبودآدمی بود که خسته بودعاش...

🌱🍒كلافه خسته و تنها در اين شبهاى  تكرارىاز اين پهلو به آن په...

خوشحالم و قدردان؛برای تمام اتفاقات و آدم های خوبِ زندگی ام، ...

#P𝗔R𝗧 : 108 (پایانی)#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط