Part: 22

Part: 22
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)


به حرفش گوش دادم و پیاده شدم.....‌...
چمدونم رو داد دستمو تا داخل فرودگاه اومد باهام........
وقتی داشتم میرفتم تو سالن انتظار برای هواپیما رومو کردم سمتش و با چشمانی نگران بهش خیره شدم.......‌.
فکر کنم از چشمام فهمید منظورم چیه به همین دلیل بغلم کرد و سرم و بوسید.........
بهم گفت:
مواظب خودت باش........
این ماجرا هم تمام میشه منم زود میام پیشت...‌.‌.....
و بعد این دفعه گونه مو بوسید.........
بهش گفتم:
توهم مواظب خودت باش.......
فعلا خداحافظ.........
سری تکون داد و بعد من رفتم.........
نیم ساعت طول کشید تا بعد رفتم سوار هواپیما شدم........
ولی یه چیزی باعث شد من از دوباره ذهنم درگیر بشه........
چرا با هواپیما وقتی جت شخصی داشتیم؟!
اصلا مهم نیست، این موضوع مهمی نیست که من بخوام راجبش حرف بزنم........
وقتی وارد هواپیما شدم استوردِس(یعنی مهماندار هواپیما stewardess) هواپیما که یک خانم بود سرشو کمی خم کرد و گفت:
خیلی خوش آمدید، بانو!
جای شما VIP رزرو شده، من شما رو راهنمایی میکنم........
وقتی که داشت راهنماییم می‌کرد متوجه شدم که قسمت VIP با یک در از قسمت معمولی هواپیما جدا شده........
وارد شدم و گفت:
اگه کاری داشتین میتونین با فشردن این دکمه که روی این میزه منو خبر کنید.......
به دستش که داشت به دکمه اشاره می‌کرد نگاه کردم و دکمه رو یافتم.....‌‌...
گفتم:
حتما!
و بعد رفت........
دیدگاه ها (۱۱)

Part: 21The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

Part: 20The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

mafia family

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط