یه حس مبهم!!!

یه حس مبهم!!!
شب های سرد را هیچ ژاکتی نمی فهمد
دستان یخ کرده ام اما چرا
گونه های خیس را
هیچ دستمال کاغذی نمی فهمد
بالش خیسم اما چرا
گوشی تلفن چه می فهمد
برای چه بوسیده میشود
کفش هایم چه می فهمد
چرا یک کوچه ی خاص را هر روز قدم می زنم
و مادرم نمی داند
چرا هر روزی که می گذرد
سال ها شکسته تر میشوم
و تو هم حتما نمی دانستی
جرم قتل عمد را
وقتی که می گفتم
بی تو می میرم
دیدگاه ها (۴)

آزادی از این بیشتر که بی حجاب در جشنواره خارجی شرکت میکنی و ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

### پارت ۷: شبِ ربایشنیمه‌شب بود. بارون بند نیامده بود و قطر...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط