part
[♡part⁸♡]
ویوی نیکولاس
حتی نفهمیدم کی خوابم برد،داشتن عروسک کوچولوم توی بغلم حس خیلی خوبی داشت،یعنی بعد ازدواج هرروز اینجوری بیدار میشدم؟چشمام افتاد به صورتش،با وجود زخم ها هنوزم زیبا بود،نگاهم به لبش افتاد و لحظه ای مکس کردم و بوسه ارومی به زخم گوشه ی لبش زدم،به خاطر قرص ها هنوز گیج بود،تصمیم گرفتم پیشش بمونم،چشمام رو بستم و دوباره به خواب رفتم.
در همین حین
همینجوری تو اغوش هم خوابیدن،مثل شعله اتشی که در میان قلب های یخی شروع به شعله ور شدن کرده،بعد چند دقیقه خدمتکاری که فرستاده شده بود الینا رو برای صبحانه بیدار کنه اروم در زد اما صدایی نشنید،در رو بی صدا باز کرد و با اون دوتا که توی بغل هم خوابیدن رو به رو شد،دوباره در رو بست و برگشت پایین پله ها.
$الینا کجاست؟
/هنوز خواب هستن قربان.
♡عجیبه.الینا معمولا اولین نفر بیدار میشه.حتما دوباره قرص خورده.
$چه قرصی؟
♡.مسکن.معمولا وقتی درد داره میخوره.اون خواب اوره.راستی چرا ماشین نیک هنوز دم دره؟صبح از پنجره دیدم.
$نیکولاس هنوز نرفته؟
/خیر،قربان،تو اتاق بانو خوابیدن.وقتی رفتم هردو خواب بودن.
♡$&.چی؟!(باهم)
/بله.همو بغل کرده بودن و خوابیده بودن.
الیزابت خندید
پرش مجدد به اتاق و ویوی الینا.
اروم چشمام رو باز کردم و دیدم هنوز تو بغل نیک خوابیدم،موهاش رو از صورتش کنار زدم و اونم اروم اروم بیدار شد.
-تمام شب اینجا موندی؟
+نفهمیدم کی خوابم برد،احتمالا.
قلبم تند زد،یعنی تمام شب بخواطر من اینجا مونده؟و حتی تکون هم نخورده که بیدار نشم.
-ممنونم.
+نیازی به تشکر نیست.
هردو بلند شدیم.
-بیا بریم پایین.حتما بقیه منتظرن.
کت لباس خوابم رو روش پوشیدم و رفتم سمت پایین.نیک هم پشت سرم میومد و...
ویوی نیکولاس
حتی نفهمیدم کی خوابم برد،داشتن عروسک کوچولوم توی بغلم حس خیلی خوبی داشت،یعنی بعد ازدواج هرروز اینجوری بیدار میشدم؟چشمام افتاد به صورتش،با وجود زخم ها هنوزم زیبا بود،نگاهم به لبش افتاد و لحظه ای مکس کردم و بوسه ارومی به زخم گوشه ی لبش زدم،به خاطر قرص ها هنوز گیج بود،تصمیم گرفتم پیشش بمونم،چشمام رو بستم و دوباره به خواب رفتم.
در همین حین
همینجوری تو اغوش هم خوابیدن،مثل شعله اتشی که در میان قلب های یخی شروع به شعله ور شدن کرده،بعد چند دقیقه خدمتکاری که فرستاده شده بود الینا رو برای صبحانه بیدار کنه اروم در زد اما صدایی نشنید،در رو بی صدا باز کرد و با اون دوتا که توی بغل هم خوابیدن رو به رو شد،دوباره در رو بست و برگشت پایین پله ها.
$الینا کجاست؟
/هنوز خواب هستن قربان.
♡عجیبه.الینا معمولا اولین نفر بیدار میشه.حتما دوباره قرص خورده.
$چه قرصی؟
♡.مسکن.معمولا وقتی درد داره میخوره.اون خواب اوره.راستی چرا ماشین نیک هنوز دم دره؟صبح از پنجره دیدم.
$نیکولاس هنوز نرفته؟
/خیر،قربان،تو اتاق بانو خوابیدن.وقتی رفتم هردو خواب بودن.
♡$&.چی؟!(باهم)
/بله.همو بغل کرده بودن و خوابیده بودن.
الیزابت خندید
پرش مجدد به اتاق و ویوی الینا.
اروم چشمام رو باز کردم و دیدم هنوز تو بغل نیک خوابیدم،موهاش رو از صورتش کنار زدم و اونم اروم اروم بیدار شد.
-تمام شب اینجا موندی؟
+نفهمیدم کی خوابم برد،احتمالا.
قلبم تند زد،یعنی تمام شب بخواطر من اینجا مونده؟و حتی تکون هم نخورده که بیدار نشم.
-ممنونم.
+نیازی به تشکر نیست.
هردو بلند شدیم.
-بیا بریم پایین.حتما بقیه منتظرن.
کت لباس خوابم رو روش پوشیدم و رفتم سمت پایین.نیک هم پشت سرم میومد و...
- ۷.۱k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط