(استاد جذاب من) )ლ( پارت 44 `ლ
(استاد جذاب من) )ლ( پارت 44 `ლ
از آمدن دوباره اش به آن جشن با لباس کوتاهی که حال نه آستین داشت نه جوراب شلواری رویه یکی از مبل های تو اون سالن همراه هیونا نشسته بود لیوان آب پرتقال رو با دوتا دستانش بلند کرد و کمی از آن آب پرتقال خوشمزه و نوشیدن دوباره لیوان رو گذاشت رویه میز کوچیک و گردی که جلوشون قرار داشت هیونا : بعدش چیشد
ات : چی میتونه بشه همین من اومدم اینجا
هیونا : باورم نمیشه استاد پارک همچین کاری کرده باشه خیلی جنتلمنه
ات : آره خیلی جنتلمنه. با همه فرق داره وقتی تو چشم هاش نگاه میکنم مثله اینه که دارم به دریایی آبی زیبا نگاه میکنم مثله آب روان تو چشم هاش میشه شنا کرد
دختره در حین تعریف کردن از جیمین تو چشم هاش برقی خاصی وصل بود این از عشقی بود که داشت هیونا : وای دختر تو عاشق استاد پارک شدی
ات سریع دستش رو گذاشت رویه دهنه دوستش و با عجله نجوا کرد ات : هیسسس میشنوه
هیونا سریع با چشم هاش دور اطراف نگاه کرد استاد پارک با چند نفری ایستاده، درحال حرف زدن بود هیونا دست دوستش از دهشت برداشت و با خنده گفت هیونا : چه حسی داره وقتی عاشق پارک جیمین هستی
ات : وقتی نگاهش میکنم دلم میخواد اونم نگاهم کنم وقتی نزدیکش میشم قلبم زود زود می تپه یه جور حسیه که نمیشه توصیف کرد وقتی نزدیکم میشه هیجان زده میشم
هیونا : کی میخواهی بهش بگی
چهره اش کمی شکل ناراحتی گرفت با لحن آرومی نجوا کرد ات : اون که به من حسی نداره ..
از آمدن دوباره اش به آن جشن با لباس کوتاهی که حال نه آستین داشت نه جوراب شلواری رویه یکی از مبل های تو اون سالن همراه هیونا نشسته بود لیوان آب پرتقال رو با دوتا دستانش بلند کرد و کمی از آن آب پرتقال خوشمزه و نوشیدن دوباره لیوان رو گذاشت رویه میز کوچیک و گردی که جلوشون قرار داشت هیونا : بعدش چیشد
ات : چی میتونه بشه همین من اومدم اینجا
هیونا : باورم نمیشه استاد پارک همچین کاری کرده باشه خیلی جنتلمنه
ات : آره خیلی جنتلمنه. با همه فرق داره وقتی تو چشم هاش نگاه میکنم مثله اینه که دارم به دریایی آبی زیبا نگاه میکنم مثله آب روان تو چشم هاش میشه شنا کرد
دختره در حین تعریف کردن از جیمین تو چشم هاش برقی خاصی وصل بود این از عشقی بود که داشت هیونا : وای دختر تو عاشق استاد پارک شدی
ات سریع دستش رو گذاشت رویه دهنه دوستش و با عجله نجوا کرد ات : هیسسس میشنوه
هیونا سریع با چشم هاش دور اطراف نگاه کرد استاد پارک با چند نفری ایستاده، درحال حرف زدن بود هیونا دست دوستش از دهشت برداشت و با خنده گفت هیونا : چه حسی داره وقتی عاشق پارک جیمین هستی
ات : وقتی نگاهش میکنم دلم میخواد اونم نگاهم کنم وقتی نزدیکش میشم قلبم زود زود می تپه یه جور حسیه که نمیشه توصیف کرد وقتی نزدیکم میشه هیجان زده میشم
هیونا : کی میخواهی بهش بگی
چهره اش کمی شکل ناراحتی گرفت با لحن آرومی نجوا کرد ات : اون که به من حسی نداره ..
- ۲۱.۰k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط