از دست تو در هر غزلم آه زیاد است
از دست تو در هر غزلم آه زیاد است
یوسف شدنت را چه کنم چاه زیاد است
.
دلتنگ تر از شازده ی کوچک قصه
هستی و به سیارک من راه زیاد است
.
تنهایم و تنهایم و تنهایم و تنها
همدم شده کم آدم همراه زیاد است
.
تقدیر قشنگیست که در بازی شطرنج
آیینه به دستان تو و شاه زیاد است
.
امشب شب مهتابی آقای غزل هاست
تصویر تو در مردمکم ماه زیاد است
.
من شاعر چشمان قشنگت شدم اما
از دست تو در هر غزلم آه زیاد است..
یوسف شدنت را چه کنم چاه زیاد است
.
دلتنگ تر از شازده ی کوچک قصه
هستی و به سیارک من راه زیاد است
.
تنهایم و تنهایم و تنهایم و تنها
همدم شده کم آدم همراه زیاد است
.
تقدیر قشنگیست که در بازی شطرنج
آیینه به دستان تو و شاه زیاد است
.
امشب شب مهتابی آقای غزل هاست
تصویر تو در مردمکم ماه زیاد است
.
من شاعر چشمان قشنگت شدم اما
از دست تو در هر غزلم آه زیاد است..
- ۴۸۷
- ۲۸ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط