وقتي تنهائي و احساس تنهائي ميكني ،

وقتي تنهائي و احساس تنهائي ميكني ،

دلت ميخواد فرياد بزني....

دلت ميخواد صداتو همه ي آدمهاي دور و برت بشنوند....

اما وقتي سرتو بلند ميكني تا داد بزني ،

مي بيني هيچكس نيست....

هيچكس...

فقط خودتي و خودت...

دور و برت را نگاه مي كني....

صبر مي كني تا شايد كسي بياد و قفل تنهائيت رو بشكنه....

اما هر چي منتظر مي شي ، كسي نمي آد....

اونوقته كه مي فهمي چقدر تنهائي....

ترجيح ميدي مثل هميشه ،

بغضتو قورت بدي تا زندگيت ادامه پيدا كنه....
دیدگاه ها (۵)

اون رفت......................... رفت و حتی يکبار بر نگشت پش...

تنها تر از من كيست.... بگو.... من آنم كه همش چشم براهم..... ...

چه زيباست..... بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن.... وبه پاي...

کاش کسی پیدا می شد..... و بالهای پرنده خیالم را می چید.... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط