مرد اگر بودم ؛

مرد اگر بودم ؛
نبودنت را غروب‌های زمستان
در قهوه‌خانه‌ی دوری ،
سیگار می‌کشیدم
نبودنت دود می‌شد ،
و می‌نشست روی بخار شیشه‌های کثیفِ قهوه‌خانه
بعد
تکیه می‌دادم به صندلی
چشم‌هایم را می‌بستم
و انگشتانم را دورِ استکان کمر باریکِ چایِ داغ
حلقه می‌کردم
تا بیشتر از یادم بروی
نامرد اگر بودم
نبودنت را تا حالا باید فراموش کرده باشم
مرد نیستم اما ،
نامرد هم نیستم
زنم و ... نبودنت ،
 پیرهنم شده است !
دیدگاه ها (۴)

دلَم به عَظمت بارانبرایَت دِلتنگی میکند...!امروز عَجیب... بی...

توی کل دنیا فقط یک نفر پیدا میشه که وقتی اسمتو صدا میزنه قلب...

خاصیت عشق این استهرچقدر هم که از او دلخور و عصبی باشید،هرچقد...

دوست داشتنت را باید قاب گرفت؛روی تک تک دیوارهای خانه گذاشتتا...

ص ۵۷رو بروی پریسا ایستادم و گفتم یادت هست ان یادداشت که نوشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط