عشوه هایت مست مستم می کند

عشوه هایت مست مستم می کند
خـــــنده هایت بت پرستم می کند

حرف هایت بوی باران می دهد
آرزوهای مرا جـــــــــان می دهد

چــشم هایت جام لبریز از شراب
می برد از دل قرار و صبر و تاب

برق چشمت شعله فانوس عشق
آه تـو طوفان اقیانوس عــــشـــق

با تو هر شب غرق رویا می شوم
هـــمچو قطره محو دریا می شوم

در نــــگاهت حـــرف های صـد کتاب
شوق وصلت می برد از دیده خواب
دیدگاه ها (۱)

بخواب آرام ای عشقم ،که من بیدار بیدارم فراقت تا سحر ...

هنگام به دنیا آمدن در گوشمان اذان می خوانند ولی نمازی نمی خو...

مرد و زن ندارد  ! به نقطه ی ما شدن که رسیدی ... شور انگیز تر...

ﻣــــﺮﺩ ﻫﻢ ﻗﻠـــــﺐ ﺩﺍﺭﺩﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯾﺶ...ﯾﻮﺍﺵ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﻠﺐ ﯾﮏ ﺯ...

تکاپو پارت ۶۷:ریتم هماهنگ قلب ها🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍همان نگاهِ نافذ در...

خوب بچه ها به نظرم این یکی هم کلیشه‌ای شد یا زیاد جالب نشد.....

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط