High potential
Part 6:
آیوی_ میز تا کمر دزد بود و از اونجایی که نصف بیشتر آدمای توی این اتاق، تقریبا بالای 1 متر و 80 هستن، از لیست مظنونین خط میخورن.
کوکونوی شوکه شده دوباره به فیلم نگاه کرد و متوجه درست بودن حرف آیوی شد. آیوی دست چپش رو کمی بالا آورد و تقریبا 10 سانت بالاتر از بدن خودش برد.
آیوی_ قد مرد تقریبا تا اینجا بود. حدود 175 سانتی متر. پس...
آیوی به سمت دو مرد پشت میز و کوکونوی اشاره کرد.
آیوی_ یکی از شماها، دزد ماست.
مردی با موهای سفید موج دار و گوشواره های قرمز رنگ– که پشت میز ایستاده بود– سرش رو کمی کج کرد و با لبخندی، به آیوی نگاه کرد.
ایزانا_ و دزد کیه؟
آیوی چند لحظه سکوت کرد. تحلیل کرد و نگاه کلیای به هرسهی اونها انداخت. و در آخر، به کوکونوی اشاره کرد.
آیوی_ کسی که لاک میزنه.
کوکونوی کمی شوکه شد و ایزانا، با همون لبخندش به کوکونوی نگاه کرد.
ایزانا_ میتونی اثبات کنی؟
آیوی آروم به لپتاپ اشاره کرد.
آیوی_ اشتباهتون این بود که دزد دستکش نداشت.
ایزانا و کاکوچو با کنجکاوی به فیلم نگاه کردن و دیدن که، دزد دستکش نداره و دست لاک زدش کاملا واضحه. ایزانا و کاکوچو بهم نگاه کردن و بعد، ایزانا پوزخندی زد و خندید.
ایزانا_ جالب بود. خوش گذشت.
ایزانا دوباره کنار مردی که روی صندلی نشسته بود، ایستاد و با لبخندی، بهش نگاه کرد.
ایزانا_ نظرت چیه، مایکی؟
آیوی به مایکی نگاه کرد که از اول ماجرا تا الان، نگاه خیرهاش روی آیوی مونده بود. نگاهی تیز اما خسته. مایکی آروم بلند شد و از کنار میز گذشت.
مایکی_ پروندهی اصلی رو بهش بدین.
–––––––––––––
پایان پارت ششم🍸
آیوی_ میز تا کمر دزد بود و از اونجایی که نصف بیشتر آدمای توی این اتاق، تقریبا بالای 1 متر و 80 هستن، از لیست مظنونین خط میخورن.
کوکونوی شوکه شده دوباره به فیلم نگاه کرد و متوجه درست بودن حرف آیوی شد. آیوی دست چپش رو کمی بالا آورد و تقریبا 10 سانت بالاتر از بدن خودش برد.
آیوی_ قد مرد تقریبا تا اینجا بود. حدود 175 سانتی متر. پس...
آیوی به سمت دو مرد پشت میز و کوکونوی اشاره کرد.
آیوی_ یکی از شماها، دزد ماست.
مردی با موهای سفید موج دار و گوشواره های قرمز رنگ– که پشت میز ایستاده بود– سرش رو کمی کج کرد و با لبخندی، به آیوی نگاه کرد.
ایزانا_ و دزد کیه؟
آیوی چند لحظه سکوت کرد. تحلیل کرد و نگاه کلیای به هرسهی اونها انداخت. و در آخر، به کوکونوی اشاره کرد.
آیوی_ کسی که لاک میزنه.
کوکونوی کمی شوکه شد و ایزانا، با همون لبخندش به کوکونوی نگاه کرد.
ایزانا_ میتونی اثبات کنی؟
آیوی آروم به لپتاپ اشاره کرد.
آیوی_ اشتباهتون این بود که دزد دستکش نداشت.
ایزانا و کاکوچو با کنجکاوی به فیلم نگاه کردن و دیدن که، دزد دستکش نداره و دست لاک زدش کاملا واضحه. ایزانا و کاکوچو بهم نگاه کردن و بعد، ایزانا پوزخندی زد و خندید.
ایزانا_ جالب بود. خوش گذشت.
ایزانا دوباره کنار مردی که روی صندلی نشسته بود، ایستاد و با لبخندی، بهش نگاه کرد.
ایزانا_ نظرت چیه، مایکی؟
آیوی به مایکی نگاه کرد که از اول ماجرا تا الان، نگاه خیرهاش روی آیوی مونده بود. نگاهی تیز اما خسته. مایکی آروم بلند شد و از کنار میز گذشت.
مایکی_ پروندهی اصلی رو بهش بدین.
–––––––––––––
پایان پارت ششم🍸
- ۳۵
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط