سرنوشت
سرنوشت"
p,15
.
.
.
ویو کوک *
.
سکوت سنگینی تو جاده بینمون بود ... سرمو برگردوندم سمت ا/ت که دیدم خوابش برده ...بغلش کردم و گذاشتمش روی پاهام ..پاهاش روی ترمز دستی بود و سرشو اروم گذاشت روی سینم .. از نفسای منظمش فهمیدم خوابش برده ... ی ستم به فرمون بود و دست دیگم پشت گردن ا/ت ... اون واقعا ی فرشته ی حسود بود ... ساعت ماشینو نگاه کردم .. ۱۲ شب شده بود ... حدود ۲۰ دیقه ی دیگه تا خونه راه بود ....بارون گرفت .. صدای ظبت ماشینو کم کردم تا فقط صدای نم نم بارونو بشنوم .... وقتی به ا/ت نگاه میکنم هر لحظه به خودم میگم اگه ی روزی بفهمه و ترکم کنه چی ؟ اگه دیگه نزاره بغلش کنم و بخوابم چی ؟ اگه دیگه برام حسودی نکنه چی ؟ همه ی اینا هر روز توی سرم تکرار میشدن .... اره جئون جونگ کوکی که کل آسیا ازش میترسن عاشق ی دختر کوچولو شده ...وابستش شده ... حتی حاظره برای بوی تنش جون بده .... این فکرا هی تو سرم تکرار میشد ... اگه اون ترکت کنه میمیری جئون ..
رسیدیم عمارت ... در ماشینو باز کردم و سر ا/ت رو با دستم گرفتم که به سقف ماشین نخورده.... ا/ت رو برآیت بغل کردم ... ااز ماشین پیاده شدم و به جیمین و بقیه با دست نشون دادم که ساکت باشن ... از همینجا میتونم فشار خوردن کارلا رو حس کنم ... به خدمتکارا گفتم اتاق عمو و بچه هاشو نشونشون بده و رفتم طبقه ی بالا تو اتاق خودمو ا/ت ... ا/ت رو گذاشتم روی تخت و دکمه های لباسمو باز کردم ... با بالا تنه ی لخت شلوارمو پوشیدم و لباس راحتیای ا/ت رو تنش کردم .... کنار ا/ت دراز کشیدم و با دستمال مرطوب آرایش لایت صورتشو پاک کردم ( نمونه ی بارزی از شوهری که نمیتونین داشته باشین😔💘) بعد از پاک کردن صورت ا/ت سرمو گذاشتم رو بالشت و به سقف خیره شدم ... بعد از ۵ مین صدای نفستی تند ا/ت رو شنیدم برگشتم سمتش ... دیدم داره عرق میکنه سریع بلند شدم و صداش زدم ..
.
کوک : ا/ت .. ا/ت .. ا/ت .. بیدار شو لعنتی زود باش
.
دیدم بیدار نمیشه اروم دستمو گذاشتم پشت سرش و بغلش کردم ..
.
کوک : هیشش من اینجام من اینجام .. من مواظبتم... هیشش کوچولو من اینجام ..
.
بعد از ۲ مین چشماشو باز کرد .
.
ا/ت : کوک .. ( بغض )
.
کوک : جانم پرنسس دوباره همون کابوسو دیدی ؟؟ الان خوبی ؟؟
.
ا/ت : آره دوباره همون خواب ..
.
کوک : هیشش الان بگیر بخواب چیزی نیس من اینجام نگران نباش ..
.
ا/ت : هومم
.
بعد از این حرف ا/ت خودشو مثل جوجه تو بغلم جا داد و مهم از کمرش بغلش کردم ... وای جئون تو دیوونه ی این دختر شدی ... به خودت بیا .. بعد از ۵ مین که مطمعن شدم ا/ت خوابش برده پتو رو تا کمرمون کشیدم بالا که اگه صبح پسرا اومدن تو اتاق ا/ت رو با شلوارک نبینن و بعد چشمام رو روهم گذاشتم و خوابیدم ....
.
.
.
از این به بعد فقط پنجشنبه و جمعه ها پارت میزارم عشقام🥲💘
p,15
.
.
.
ویو کوک *
.
سکوت سنگینی تو جاده بینمون بود ... سرمو برگردوندم سمت ا/ت که دیدم خوابش برده ...بغلش کردم و گذاشتمش روی پاهام ..پاهاش روی ترمز دستی بود و سرشو اروم گذاشت روی سینم .. از نفسای منظمش فهمیدم خوابش برده ... ی ستم به فرمون بود و دست دیگم پشت گردن ا/ت ... اون واقعا ی فرشته ی حسود بود ... ساعت ماشینو نگاه کردم .. ۱۲ شب شده بود ... حدود ۲۰ دیقه ی دیگه تا خونه راه بود ....بارون گرفت .. صدای ظبت ماشینو کم کردم تا فقط صدای نم نم بارونو بشنوم .... وقتی به ا/ت نگاه میکنم هر لحظه به خودم میگم اگه ی روزی بفهمه و ترکم کنه چی ؟ اگه دیگه نزاره بغلش کنم و بخوابم چی ؟ اگه دیگه برام حسودی نکنه چی ؟ همه ی اینا هر روز توی سرم تکرار میشدن .... اره جئون جونگ کوکی که کل آسیا ازش میترسن عاشق ی دختر کوچولو شده ...وابستش شده ... حتی حاظره برای بوی تنش جون بده .... این فکرا هی تو سرم تکرار میشد ... اگه اون ترکت کنه میمیری جئون ..
رسیدیم عمارت ... در ماشینو باز کردم و سر ا/ت رو با دستم گرفتم که به سقف ماشین نخورده.... ا/ت رو برآیت بغل کردم ... ااز ماشین پیاده شدم و به جیمین و بقیه با دست نشون دادم که ساکت باشن ... از همینجا میتونم فشار خوردن کارلا رو حس کنم ... به خدمتکارا گفتم اتاق عمو و بچه هاشو نشونشون بده و رفتم طبقه ی بالا تو اتاق خودمو ا/ت ... ا/ت رو گذاشتم روی تخت و دکمه های لباسمو باز کردم ... با بالا تنه ی لخت شلوارمو پوشیدم و لباس راحتیای ا/ت رو تنش کردم .... کنار ا/ت دراز کشیدم و با دستمال مرطوب آرایش لایت صورتشو پاک کردم ( نمونه ی بارزی از شوهری که نمیتونین داشته باشین😔💘) بعد از پاک کردن صورت ا/ت سرمو گذاشتم رو بالشت و به سقف خیره شدم ... بعد از ۵ مین صدای نفستی تند ا/ت رو شنیدم برگشتم سمتش ... دیدم داره عرق میکنه سریع بلند شدم و صداش زدم ..
.
کوک : ا/ت .. ا/ت .. ا/ت .. بیدار شو لعنتی زود باش
.
دیدم بیدار نمیشه اروم دستمو گذاشتم پشت سرش و بغلش کردم ..
.
کوک : هیشش من اینجام من اینجام .. من مواظبتم... هیشش کوچولو من اینجام ..
.
بعد از ۲ مین چشماشو باز کرد .
.
ا/ت : کوک .. ( بغض )
.
کوک : جانم پرنسس دوباره همون کابوسو دیدی ؟؟ الان خوبی ؟؟
.
ا/ت : آره دوباره همون خواب ..
.
کوک : هیشش الان بگیر بخواب چیزی نیس من اینجام نگران نباش ..
.
ا/ت : هومم
.
بعد از این حرف ا/ت خودشو مثل جوجه تو بغلم جا داد و مهم از کمرش بغلش کردم ... وای جئون تو دیوونه ی این دختر شدی ... به خودت بیا .. بعد از ۵ مین که مطمعن شدم ا/ت خوابش برده پتو رو تا کمرمون کشیدم بالا که اگه صبح پسرا اومدن تو اتاق ا/ت رو با شلوارک نبینن و بعد چشمام رو روهم گذاشتم و خوابیدم ....
.
.
.
از این به بعد فقط پنجشنبه و جمعه ها پارت میزارم عشقام🥲💘
- ۱۹.۷k
- ۱۸ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط