لحظه هایی هستند که هستیم چه تنها، چه در جمع اما خودمان نی

لحظه هایی هستند که هستیم چه تنها، چه در جمع اما خودمان نیستیم انگار روحمان می رود همانجا که می خواهد بی صدا … بی هیاهو … همان لحظه هایی که راننده آژانس میگوید رسیدیم فروشنده میگوید باقی پول را نمیخواهی؟ راننده تاکسی میگوید صدای بوق را نمی شنوی؟ و مادر صدا می کند حواست کجاست؟

ساعتهایی که شنیدیم و نفهمیدیم خواندیم و نفهمیدیم دیدیم و نفهمیدیم و تلویزیون خودش خاموش شد آهنگ بارها تکرار شد هوا روشن شد تاریک شد چای سرد شد غذا یخ کرد در یخچال باز ماند و در خانه را قفل نکردیم و نفهمیدیم کی رسیدیم … و کی گریه هایمان بند آمد و … کی عوض شدیم؟ کی دیگر نترسیدیم؟ از ته دل نخندیدیم و دل نبستیم و چطور یکباره آنقدر بزرگ شدیم و موهای سرمان سفید … و از آرزوهایمان کی گذشتیم و کی دیگر او را برای همیشه فراموش کردیم…

یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم

💙❤
دیدگاه ها (۱)

ﻗﺪﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ…ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺳﻔﺖ ﺑﭽﺴﺐ… ﺍﺭﺯﺍﻥ ﻧﻔﺮﻭﺵ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ…ﺑﻪ ﻟﺒ...

دخترهای ساده دلبری بلد نیستندبلد نیستند نگاهشان را عاشقانه ک...

قشنگترینجای دنیا …بودن تو قلب کسیه که …دوسش داری !!💙❤

تَنها، ایڹ را میدانَمڪہ “دوست داشتَنَت”لَحظہ…لَحظہلَحظہ ےِ ز...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۶

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط