جلـوه کردم تا بـرایـم دلســتان باشـد، نبـود

جلـوه کردم تا بـرایـم دلســتان باشـد، نبـود
در سـرای بی کـسی ها آشـیان باشـد ، نبود

مــاه شبهـا در کـویـر و رهنـمـایی بی نظـیر
در شـب تـاریک دل ، در آسـمان باشـد، نبود

گـفته بـودم می روم تـا با دلـش سـودا کنم
با دلی سـودا زده هـم مـهربـان بـاشد، نبود

با دل وجان آمدم ،شایدکه درگفتار خویش
بــا زبـان الـکـن من ، هـمـزبـان باشــد، نبود

کاش مـیشد همـرهی درکـوچه های خاطره
از بــرای قـلب این آزرده جان باشــد، نـبـود

نــام زیــبایــش مـیان واژگان مشــق شــب
لا بـلای دفــتـر دل جـــاودان بـاشــد ، نبـود

جان فدای مقدمش کردم دراین دنیای دون
تا بــرایم هـمدم و روح و روان باشد ، نبود
دیدگاه ها (۰)

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی ز...

آمد و پا روی احساسات گلدارم گذاشت دیدنش حسرت به جان داغ و تب...

نیمه شب آواره و بی حس و حال  در سرم سودای جامی بی زبانپرسه ا...

سیروس عبدی شاعر دهلرانی

میدانی…......... جااااان ؟🌹🌹🌹👌👌👌

داستان کوتاه در انتظارش نویسنده الهه پورعلی

روزی زیباتر و به یادماندنی تر از امروز؟ نه! نداشته ام و نخوا...

@ya_Hossein0روزی زیباتر و به یادماندنی تر از امروز؟ نه! نداش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط