به جرم هیچ در زندان تن زندانی ام امشب

به جرم هیچ در زندان تن زندانی ام امشب
شبیه سایه می مانم کمی پنهانی ام امشب
پر و بال مرا أتش بزن حسِ دگر دارم
قفس بوی خدا را می دهد حیرانی ام امشب
تنم پیغمبر و دردم خدا و روح سرگرادن
حدیقه در حدیقه شاعر قرانی ام امشب
هوا گرگ است, جسمم أهو و شب پشت شب خاموش
خدا در سینه می بافم, کمی بحرانی ام امشب
دلم نیل است ,موسی پاره دارد سینه ای من را
هزاران دردْ جاری می شود, ویرانی ام امشب

بیخود امان
المان
دیدگاه ها (۱)

غروب ماه صفر... هـمیشه حـاصلِ جـمع فراق سنگین است ملازمان ص...

در اینجا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب...

تن من زندان است و منم زندانی تن من زندان است و منم زندانی...

رسم روزگار آدمها می آیند زندگی می کنند می میرند و میروند.. ...

بازی های تاریک پارت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط