در کنجِ قفس میکُشَدَم حسرتِ پرواز

در کنجِ قفس میکُشَدَم حسرتِ پرواز

با بال و پرِ سوخته پرواز چه سازم؟

گفتم که دل از مهرِ تو برگیرم و هیهات

با اینهمه افسونگری و ناز چه سازم؟
دیدگاه ها (۱)

من تو را در تپش قلب خودم یافته امروح احساس تو را در نفسم یاف...

رفــــتڹ همیـــشه از رو نفـــر...

گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست خندید دل گفتابمن،پس ک...

ای غصه مرا دار زدی خسته نباشیآتش به شب تار زدی خسته نباشیای ...

در وصف تو گفتم همـه شـعری و ندیدیاز هــجر  تو  نـالــیدم و  ...

بی‌قرار توام و در دلِ تنگم گله‌هاستآه! بی‌تاب شدن، عادت کم ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط