در کنج قفس میکشدم حسرت پرواز

در کنجِ قفس میکُشَدَم حسرتِ پرواز

با بال و پرِ سوخته پرواز چه سازم؟

گفتم که دل از مهرِ تو برگیرم و هیهات

با اینهمه افسونگری و ناز چه سازم؟
دیدگاه ها (۱)

من تو را در تپش قلب خودم یافته امروح احساس تو را در نفسم یاف...

رفــــتڹ همیـــشه از رو نفـــر...

گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست خندید دل گفتابمن،پس ک...

ای غصه مرا دار زدی خسته نباشیآتش به شب تار زدی خسته نباشیای ...

به هوای تو دلم بال و پرش را نشکست/پر زد و باز در آن کنج، کنا...

#شعر_نو 🤍غم را بریز دور که هر شب سحر شودتا آنکه عشق در دل تو...

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط