حسرت تو را

حسرت تو را
نبودنت را
بی‌تو بودن را
مثل داغی در قلبم احساس کردم
آن‌گونه تلخ
که این داغ رفته‌رفته بزرگ شد
رفته‌رفته عمیق شد
دیگر تاب تحمل نداشتم
طوری‌که
می‌توانستم خفه‌ات کنم
تا از دستت راحت شوم
آخر من خیلی دوستت دارم
دیدگاه ها (۲)

من همیشه خوشحالم،می دانید چرا؟برای اینکهاز هیچکس برای چیزی ا...

انسانها،تو یک ثانیه قلبشون میشکنه.تو یک ثانیه، قلبدیگران رو ...

چه کرده‌ایکه از پشت فرسنگ‌ها و سال‌ها فاصلهبی‌آنکه ببینمتبی‌...

چه کرده‌ایکه از پشت فرسنگ‌ها و سال‌ها فاصلهبی‌آنکه ببینمتبی‌...

ادامه پارت 75خودم رو ازش جدا کردم و گفتم : حالا بذار دستت رو...

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی. پارت5ویو اتلپ ه...

#مافیای زورگو🖤#پارت:۳ویو ات صبح از خواب بیدار شدم دیدم بغل ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط