در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم ونگران بودم تا اینکه آن
در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم ونگران بودم تا اینکه آنها را تجربه کردم وحالا ترسی از آنها ندارم...
از تنهایی میترسیدم، تااینکه یاد گرفتم خود را دوست بدارم.
از شکست میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم تلاش نکردن یعنی شکست.
ازنفرت مردم میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم بهرحال هر کسی نظری دارد.
ازدرد میترسیدم تااینکه یاد گرفتم درد کشیدن برای رشد روح لازمست.
از حقیقت میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم زشتی در دروغ است.
از سرنوشت میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم من توان تغییر آن را دارم.
از آینده میترسیدم تااینکه یاد گرفتم میتوان آینده بهتری ساخت.
از گذشته میترسیدم تا اینکه فهمیدم گذشته دیگر توان آسیب رساندن به من را ندارد.
و بالاخره از تغییر میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم حتی زیباترین پروانه ها هم باید قبل از پرواز کرم باشند و تغییر آنها را زیبا میکند...
از تنهایی میترسیدم، تااینکه یاد گرفتم خود را دوست بدارم.
از شکست میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم تلاش نکردن یعنی شکست.
ازنفرت مردم میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم بهرحال هر کسی نظری دارد.
ازدرد میترسیدم تااینکه یاد گرفتم درد کشیدن برای رشد روح لازمست.
از حقیقت میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم زشتی در دروغ است.
از سرنوشت میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم من توان تغییر آن را دارم.
از آینده میترسیدم تااینکه یاد گرفتم میتوان آینده بهتری ساخت.
از گذشته میترسیدم تا اینکه فهمیدم گذشته دیگر توان آسیب رساندن به من را ندارد.
و بالاخره از تغییر میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم حتی زیباترین پروانه ها هم باید قبل از پرواز کرم باشند و تغییر آنها را زیبا میکند...
- ۷۶۶
- ۱۴ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط