بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست نه🍷🔪



بلند شدم...نگاهم به لباسم افتاد
پاره شده از شدت ضربه

لامصب با قدرتم میزد
همه جام می‌سوخت ، بغض امونم و بریده بود ولی من نباید بغض میکردم
باید خودمو کنترل میکردم

سرم گیج می‌رفت
دستمو گذاشتم روی دیوار و آروم رفتم از اتاق بیرون

روی مبل نشسته بود سیگار دستش بود و دستش روی سرش

انگار سرش درد میکرد
با شنیدن صدای در سرشو آورد بالا

منو دید
سیگار و گذاشت روی میز و بلند شد از جاش

سرد لب زدم
+من می‌خوام برم خونت ، الان

چشماش و باز و بسته کرد
_باشه عزیزم می‌برمت ، وایسا بیام بغلت کنم

جلو اومد و خواست دست بزنه بهم که نزاشتم
فقط لب زدم
+خودم میام نیازی به تو ندارم

دستاش خشک شده بود تو همون حالت
به خودش اومد ، پوفی کشید و س. تکون داد
_بریم

آروم آروم سمت در حرکت کردم
پاهام از ضعف میلرزید و سرگیجه امونم و بریده بود

داشتم به زور راه میرفتم
دیدگاه ها (۱)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست ده🍷🔪صدای عصبیش بلند شد +بزار کمکت کن...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست یازده🍷🔪ولی دیگه چه فایده وقتی دلم بد...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست هشت🍷🔪با همون لحن به سرد فقط پوزخند ز...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست هفت🍷🔪یه اشک درشت که تو چشمام جمع شده...

ارباب منPart16لیا:اهومی زیر لب گفتم از بغلش بلند شدم و به سم...

ارباب منPart17لیا:یک تیشرت طوسی کم رنگ و شلواربلند طوسی پر ...

ارباب منPart18چاعان:اشکاتو پاک کن وقتی گریه میکنی قلب منو می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط