دلم میخواهد برای کسی که نمیشناسمش و نمیشناسدم حرف بزنم د
دلم میخواهد برای کسی که نمیشناسمش و نمیشناسدم حرف بزنم، دلم میخواهد بنویسم، از غمی که دلم را خون و بغض هایم را سنگین تر و عذاب آور تر میکند لحظه به لحظه.دلم میخواهد امشب برای کسی که از چشم هایم میخواندم از خودم بگویم:
از این حمیدی که ساخته ام و بگویم که این کوهی که میبینید، هر تکه اش از دردست و...آری من کوهم کوه درد کوه بغض های نشکسته ام، کوه رنج های بی اندازه ام، کوه حرف های نگفته ام...دلم می خواهد برای کسی حرف بزنم هرچند صدایم بد ، خسته است...
از این حمیدی که ساخته ام و بگویم که این کوهی که میبینید، هر تکه اش از دردست و...آری من کوهم کوه درد کوه بغض های نشکسته ام، کوه رنج های بی اندازه ام، کوه حرف های نگفته ام...دلم می خواهد برای کسی حرف بزنم هرچند صدایم بد ، خسته است...
- ۶۴۸
- ۲۵ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط