به تازگی خیالی سراغم آمده که هر ان چیزی در خصوص عشق می
به تازگی خیالی سراغم آمده که هر ان چیزی در خصوص «عشق» میبینم چیزی در ذهنم نجوا میکند و مانع از لذت بردن از آن عشق میشود.
گمان میکنم به خاطر این است که آن عشقی که میبینم هرگز متعلق به من نبوده ، بلکه من همیشه تماشا کننده ای برای عشق بین دیگران بودم . میخواهم آن را تجربه کنم ، آن را برای خودم داشته باشم ، محکم در آغوش بگیرمش و رهایش نکنم و تا ابد برای خودم نگهش دارم.
همیشه مثل توله سگ کوری به دنبال عشق بودم ، نه چیزی که هم سن هایم آن را به عشق اشتباه گرفته اند ، نه چیزی که در اصل خامی و هوس است . عشق واقعی را میخواهم.
میخواهم کسی را داشته باشم که من را دقیقا همانطور که هستم دوست داشته باشد ، با همان اظافه وزنم ، با همان غر زدن ها و پرحرفی هایم ، با تمام ناشی گرایی ها و بی دقتی هایم .
میخواهم کسی باشد که خود واقعی من را با تمام وجودش دوست داشته باشد ، نه فقط چون گزینه در دسترسی هستم ، نه فقط چون همیشه تنها ام ، نه فقط چون دلش به حالم میسوزد.
من کسی را میخواهم که برای کنار من بودن از هر چیزی بگذرد......
اما....تازگی ها احساسات متفاوتی دارم . تازگی ها حس میکنم دلیلی دارد که هیچ کس حتی نگاهم هم نمیکند ، فکر میکنم هیچوقت نمیتوانم آن عشق را درک کنم ، فکر میکنم آن عشق برای من ساخته نشده ، شاید تقدیر من این است که تا گور تنها بمانم و در تنهایی خود بپوسم .
باید فکر کردن به عشق را متوقف کنم ، دیگر نباید به بوسه های یواشکی و قبل خواب فکر کنم ، نه به آغوش های که آرامش میدهد، نه به هدیه هایی که تا آخر عمر نگهشان میدارم . زیرا هیچکدام تنها برای من وجود ندارند Rebecca☆
گمان میکنم به خاطر این است که آن عشقی که میبینم هرگز متعلق به من نبوده ، بلکه من همیشه تماشا کننده ای برای عشق بین دیگران بودم . میخواهم آن را تجربه کنم ، آن را برای خودم داشته باشم ، محکم در آغوش بگیرمش و رهایش نکنم و تا ابد برای خودم نگهش دارم.
همیشه مثل توله سگ کوری به دنبال عشق بودم ، نه چیزی که هم سن هایم آن را به عشق اشتباه گرفته اند ، نه چیزی که در اصل خامی و هوس است . عشق واقعی را میخواهم.
میخواهم کسی را داشته باشم که من را دقیقا همانطور که هستم دوست داشته باشد ، با همان اظافه وزنم ، با همان غر زدن ها و پرحرفی هایم ، با تمام ناشی گرایی ها و بی دقتی هایم .
میخواهم کسی باشد که خود واقعی من را با تمام وجودش دوست داشته باشد ، نه فقط چون گزینه در دسترسی هستم ، نه فقط چون همیشه تنها ام ، نه فقط چون دلش به حالم میسوزد.
من کسی را میخواهم که برای کنار من بودن از هر چیزی بگذرد......
اما....تازگی ها احساسات متفاوتی دارم . تازگی ها حس میکنم دلیلی دارد که هیچ کس حتی نگاهم هم نمیکند ، فکر میکنم هیچوقت نمیتوانم آن عشق را درک کنم ، فکر میکنم آن عشق برای من ساخته نشده ، شاید تقدیر من این است که تا گور تنها بمانم و در تنهایی خود بپوسم .
باید فکر کردن به عشق را متوقف کنم ، دیگر نباید به بوسه های یواشکی و قبل خواب فکر کنم ، نه به آغوش های که آرامش میدهد، نه به هدیه هایی که تا آخر عمر نگهشان میدارم . زیرا هیچکدام تنها برای من وجود ندارند Rebecca☆
- ۳۹۶
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط