فصل شب دردناک
فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۵۱
اسلاید ۲ لباس خوابه ات
لب هایش را گذاشت رو گردن دختره و همان دیقه خنده های دختره بالا رفت فقد ب*وسه های نرمی گذاشت رو گردنه دختره کم کم بند های لباس خواب را پایین کشید و بوسه هایش سمته ترقه هایش میرفت
صدا خراش در به گوشش خورد و آروم در باز شد و نگاه هر دو به طرف در دوخته شد دختره کوچولو آروم لایه در ایستاده بود
با گذاشت دست اش رو س*ینه های جونکوک و کمی هولش داد از زیره دستش بیرون رفت و رو تخت نشست مشغول درست کردن یقه اش شد
زود گفت ... ات : چی شده ... کوچلو مادرت کجاست ..
ایل یانگ اشک هایش سرازیر رو گونه های کوچیک اش دختره با دیدن اون حالت ایل یانگ از رو تخت بلند شد و روپوش خواب اش را پوشید و سمته ایل یانگ رفت ... جونکوک مات نشسته از رفتار مهربان دختره
جلو اش نشست و گفت.
ات : چی شدت دختر خانم
ایل یانگ : من ... جیش دارم
ات : اینکه گریه کردن نمیخواد کوچولو مادرت کجاست ؟
ایل یانگ : خوابه
( زنیکه عفریته ) با غرغر های افکارش سمته ایل سونگ را گرفت و سمته سرویس بهداشتی اتاق قدم برداشت
ات : مادرت کجا خوابه ؟
ایل یانگ: رو مبل خوابه
ات : چیزی هم خوردی
در سرویس بهداشتی را باز کرد د وارد اتاق شدن
ایل یانگ : نه چیزی نخورم
ات : باشه خانم کوچولو بریم برات چیزی بیارم
جونکوک: چیکار میکنی عشقم
ات : برای این خانم کوچولو یه چیزی بیارم تا بخوره مادرش که لم داده
جونکوک: خوبه عشقم کاره خوبی میکنی
دختره به سمته در قدم برداشت..... به سمته اشپرخونه رفت مشغول درست کردن ساندویج نان و پنیر شد چیزه دیگی در این وقت شب نتوانست درست کنه لیوان آب را برداشت سمته سالن رفت سری از تاسف تکان داد( ایش بچش گرسنه بیدار تا این وقت شبه ولی تو چیکار میکنی لم داده و خوابیدی )
ات : بیا بخور نتونستم چیه دیگی برات بیارم
ایل یانگ: ممنون خانم خیلی ممنون
با هزاران تشکر رو مبل نشست کنار دختره و مشغول خوردن شد
ات : اسمت چیه کوچولو
ایل یانگ: جو ایل یانگ
ات : چند سالته ؟
ایل یانگ: دو
غرق در افکارش فروع رفت.....
اسلاید ۲ ایل یانگ
پارت ۱۵۱
اسلاید ۲ لباس خوابه ات
لب هایش را گذاشت رو گردن دختره و همان دیقه خنده های دختره بالا رفت فقد ب*وسه های نرمی گذاشت رو گردنه دختره کم کم بند های لباس خواب را پایین کشید و بوسه هایش سمته ترقه هایش میرفت
صدا خراش در به گوشش خورد و آروم در باز شد و نگاه هر دو به طرف در دوخته شد دختره کوچولو آروم لایه در ایستاده بود
با گذاشت دست اش رو س*ینه های جونکوک و کمی هولش داد از زیره دستش بیرون رفت و رو تخت نشست مشغول درست کردن یقه اش شد
زود گفت ... ات : چی شده ... کوچلو مادرت کجاست ..
ایل یانگ اشک هایش سرازیر رو گونه های کوچیک اش دختره با دیدن اون حالت ایل یانگ از رو تخت بلند شد و روپوش خواب اش را پوشید و سمته ایل یانگ رفت ... جونکوک مات نشسته از رفتار مهربان دختره
جلو اش نشست و گفت.
ات : چی شدت دختر خانم
ایل یانگ : من ... جیش دارم
ات : اینکه گریه کردن نمیخواد کوچولو مادرت کجاست ؟
ایل یانگ : خوابه
( زنیکه عفریته ) با غرغر های افکارش سمته ایل سونگ را گرفت و سمته سرویس بهداشتی اتاق قدم برداشت
ات : مادرت کجا خوابه ؟
ایل یانگ: رو مبل خوابه
ات : چیزی هم خوردی
در سرویس بهداشتی را باز کرد د وارد اتاق شدن
ایل یانگ : نه چیزی نخورم
ات : باشه خانم کوچولو بریم برات چیزی بیارم
جونکوک: چیکار میکنی عشقم
ات : برای این خانم کوچولو یه چیزی بیارم تا بخوره مادرش که لم داده
جونکوک: خوبه عشقم کاره خوبی میکنی
دختره به سمته در قدم برداشت..... به سمته اشپرخونه رفت مشغول درست کردن ساندویج نان و پنیر شد چیزه دیگی در این وقت شب نتوانست درست کنه لیوان آب را برداشت سمته سالن رفت سری از تاسف تکان داد( ایش بچش گرسنه بیدار تا این وقت شبه ولی تو چیکار میکنی لم داده و خوابیدی )
ات : بیا بخور نتونستم چیه دیگی برات بیارم
ایل یانگ: ممنون خانم خیلی ممنون
با هزاران تشکر رو مبل نشست کنار دختره و مشغول خوردن شد
ات : اسمت چیه کوچولو
ایل یانگ: جو ایل یانگ
ات : چند سالته ؟
ایل یانگ: دو
غرق در افکارش فروع رفت.....
اسلاید ۲ ایل یانگ
- ۷.۳k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط