Rz prpr

Rz prpr ²⁹

یونگی: کوک تو کجاییی؟؟؟؟

کوک: جلوی خونه لطفا بیا(بغض)

یونگی: همون جا باش الان میام

گوشی رو قطع کردم و اشک هایی که ناخودآگاه روی گونم ریخته بودن رو پاک کردم

جیمین: من دیگه میرم مراقب خودت باش

کوک: مرسی جیمی بابت همه چیز بار اولی که دیدمت فک کردم مثل تهیونگی ولی تو خیلی باهام مهربون بودی پس در اینده بهم سر بزن باشه؟

جیمین دستمو گرفت و گفت: بازم همو میبینیم دوست عزیزم بخاطر رفتار تهیونگ عذر میخوام کوک

کوک: اشکال نداره جیمی تقصیر من بود که عاشق ادم اشتباهی شدم

جیمین: دیگه وقت خدافظیه برادرت الاناست که بیاد دوست ندارم منو ببینه

کوک: جیمی یه چیزی بگم؟

جیمین: بگو؟

کوک: تو خیلی به برادرم میای

جیمین لبخند ریزی زد که من متوجه منظورش نشدم بعد سوار ماشینش شد و گاز داد از دور ماشینی وارد کوچه شد با دیدن یونگی دویدم سمتش

ویو راوی

کوک به اغوش برادرش پناه برد و اشکاش دوباره سیل شد یونگی دستشو دور کمر کوک حلقه کرده بود و ذوق وصف نشدنی در وجودش بود

کوک: دلم برات تنگ شده بود یونگیا
دیدگاه ها (۱)

---## شبِ اولتلویزیون روشن بود. یه فیلم ملایم پخش می‌شد، چیز...

وای🤣🤣

Rz prpr ²⁸ویو یونگی یونگی: باشه الان میام جیهوپ: زودد اماده ...

Rz prpr ²⁴که یهو گوشیم زنگ خورد هوپی بود جواب دادم یونگی: چت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط