پارت

پارت ۱۰
DarkBlaze

ویو مایک :


تا من برم اونجا بخوابم

ویو جنا :

اوکی

ویو مایک :
پس دیگه من می رم

ویو جنا :

باشه پس
یه حس عجیبی داشتم که چرا اونو تو خونم راه دادم واقعن برام عجیبه آخه.....من‌.....من ..... چطور اونو تو خونم راه دادم مشغول همین فکرا شدم که به ساعت نگا کردم و دیدم ساعت ۲ نصفه شب بود رفتم حموم و دوش چند


دقیقه ای گرفتم و اومدم بیرون لباس خوابمو پوشیدم و روتینمو کردم و رفتم پایین تا آب بخورم آروم آروم رفتم تا مایک بیدار نشه رسیدم دم در یخچال و

بازش کردمو دیدم یه عالمه خوراکی هست یه تیکه کیک شکلاتی برداشتم و گذاشتم تو دهنم و یه بطری آب برداشتم و تا برگشتم در یخچال رو ببندم با

صورت مایک مواجه شدم
- فک کردم جنه وای قلبم

ویو مایک :

خب چی کار کنم سر و صدا می یومد فک کردم بازم اومدن تو رو بدزدن خب حالا برو بگیر بخواب شبت بخیر

ویو جنا :
شب بخیر
رفتم بالا و دوباره نتونستم بخوابم‌.......‌
دیدگاه ها (۰)

DarkBlaze

DarkBlaze

سلام خوشگلا من چند روز نبودم کار داشتم دیدم هنوز لایک ها و ک...

خوشگل های خودم برا اینکه این پارت و بزارم شرط می خوام بزارم ...

DarkBlaze p۹:ویو مایک :جنا رو می خواستم ببرم خونم ........وی...

part 12 :ویو جنا :تو راهرو های شرکت داشتیم راه نی رفتیم که ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط