داف و شیخ

داف و شیخ

شیخكی دافی به ره دید و خفن چشمش گرفت!
داف گفت ای شیخ چشمت را كمی درویش كن!

شیخ گفتا واجب الارشاد باشی خواهرم!
گفت تو فكری به حال وضع ِ رخت و ریش كن!

گفت با این ظاهرت قطعا به دوزخ می روی
داف گفتا خواهشا كم صحبت ِ آتیش كن!

گفت هر چه بنگرم در تو حیا و حجب نیست
گفت با چشمان هیزت كم مرا تفتیش كن!

گفت چشم من ندیده از تو بدتر در حجاب
گفت پنهانی نگاهی بر عیال خویش كن!

گفت یك صیغه بخوانم تا به من محرم شوی
گفت خائن! شب برو مرغ خودت را كیش كن!

گفت امشب پس تو را در خانه یِ خالی برم
گفت حال و حول در آنتالیا و كیش كن

گفت دارم پول از تعداد موهای تو بیش!
گفت پولت را بده، سطح شعورت بیش كن!

گفت امشب را بیا و فكر خیر و شر نباش
گفت بر منبر كه گفتی: "گرگِ نفست میش كن"

گفت فردا راه توبه بر دوتامان هست باز !
گفت بر ایمان سستت یك دو ليوان جيش كن

بند تنبان من از ایمان تو محكم تر است
نیم عمرت رفته پس فكری بر آن باقیش كن!!
دیدگاه ها (۸)

bkhonid jalebeqasde tohin nabashe...شيخكي دافي به ره ديد و خ...

شيخكي دافي به ره ديد و خفن چشمش گرفت! داف گفت اي شي...

توصیه های فروید به دخترشزمانی که فروید(بزرگترین روانشناس دنی...

فال روز متولدین تیر:شما مسئول تمام کارها و سخنانی هستید که ب...

فال روز متولدین مهر:گاهی اوقات مخفی کردن احساساتتان آسانترین...

***رمان در تعقیب شیطان***پارت ۲۹ساعت ها و ساعت ها راه رفتیم ...

***## رمان فرزند آتش### پارت ۱بوی تند عرق، چرم فرسوده و منتو...

زنده باد مقاومت۷ اکتبریحیی سنوار عزیزم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط