part

part 10
擦了么肺热安康
🎴💉🎴💉🎴💉🎴💉🎴💉🎴💉🎴💉🎴
مایکی رسید عمارت و کسی نبود چون همه برای ماموریتی که ساعت ۱۰ نیم صبح بود رفته بودن و خودش هم رفت تو اتاقش و مشغول کارش شد ولی کارش زودتر از قبل تموم شد و رفت تلویزیون رو روشن کرد و اخبار رو هی عوض میکرد
ویو مایکی :
هعی...کارم امروز خیلی زود تموم شد * نگاه کردن به چتر*....ولش کن بدم اخبار ببینم شاید ی چیز دیدم سرگرم شدم به هرحال....عمارت خلوته و درگیر نیستم مخصوصا با پرونده ها
ویو نویسنده :
مایکی بعد از کلییییی جا به جا کردن اخبار بلخره ی اخبار مناسب دید
خبرنگار :خبر مهم و وحشتناک...تیمارستان یا همان یتیم خونه معروف تولید عروسک یعنی پاپی پلی تایم توی ی آتش سوزی تقریبا چند هفته پیش خراب شده و تعداد زیادی کودک کشته شده است و فقط ی بچه زنده مونده است که این بچه شناسنامه مشخصی ندارد و دارای دوتا اسم است : ۶۶۶ و ۱.۰.۰.۶ و پروتوتایپ شات و در نهایت اسم واقعیشون آرام و این تنها بجه ای است که زنده مونده است تا اخبار های دیگر خدانگهدار.
مایکی اخبار رو قطع کرد
و برای چند ثانیه شوکه بود که واقعا آرام توی این شرکت بوده؟ یا کسی دیگه بوده؟
ویو مایکی :
داری با من شوخی میکنی؟....اون نیست...صدرصد اون نیست...ارام...۶۶۶...۱.۰.۰۶...پروتوتایپ شات...ولی آرام...حتی لوگوی اون ها رو هم نداشت....چجوری؟...فکر کنم الکیه....من صدتا از این اخبار های فیک دیدم پس حتما این هم فیکه....امیدوارم...اصن ولش بزارم برم بیرون ی چیزی بخورم
ویو نویسنده :
مایکی رفت سمت ی شیرینی فروشی و با ی لباسی که شناسایی نشه رفت ی دورایاکی خرید و رفت سمت ی پارک و روی ی نیمکت نشست و کاغذ های کنار صندلیش توجهش رو جلب کرد و با کنجکاوی برشون داشت و نگاهشون کرد و سرش رو کج کرد( کاغذ هی آرام بود )
تا اینکه صدای مردم رو تو خیابون شنید و فکر کرد دعوا ده ولی برعکس..
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡•♡☆♡☆♡☆
تا پارت بعد بای باییی
دیدگاه ها (۵)

part 11弄咧噢你有人民调🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬مایکی رفت و دید که آرام داره ...

میخوام کاور سناریو عوض کنیم نظر بدید که کدوم اسلاید باشهجان ...

هر کی خواست بیاد راحت باشه و بیاداگه هم نخواستید راحت باشید

عزیزان گرامی لطفا ایشون رو حمایت کنید تا ۱۰۰ تا یا حتی بیشتر...

سناروی درخواستی از [. مایکی .] ( عشق خودمه هااا)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط