💛 💚 💙 اگر چه بود او مادربزرگم. درون سینه قلب کوچکی داشت.

💛 💚 💙 اگر چه بود او مادربزرگم. درون سینه قلب کوچکی داشت. زمانی که برایم قصه می گفت. نگاهش رنگ و بوی کودکی داشت.💛 💙 💚
دیدگاه ها (۴)

وقتی که رسید بوی باران می دادبوی نم کوچه و خیابان می دادپایی...

یـک جـایـی خـونـدم ارنـسـت هـمـیـنـگـوی زمـانـی کـهـ مـشـغـو...

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

دستت را روی قلبم بگذار... ❤️آرام، درست همان‌جا که نام تو را ...

مادربزرگ میگفت :)چای را باید توی قوری چینی دم گذاشت، قوری‌ چ...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

پاییز که می‌آید، انگار همه‌چیز دوباره از نو معنا می‌گیرد.برگ...

باران سنگین پاییزی، بی‌وقفه بر شیشه‌های قدی پنت‌هاوس می‌کوبی...

دقیق که می‌شوم، شگفتا از این جعبه‌های جادویی که سال‌ها خاطره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط