ویو جونگکوک

ویو جونگکوک:
احساس میکنم که یواش یواش دارم عاشقش میشم همینطور به ا.ت که توی بغل این پسره این یوپ بود نگاه میکردم نمی‌دونم چرا ولی خیلی حسودیم میشد
م.ج:خب بچه ها بشینید می‌خوایم بهتون یه چیزی بگیم
ویو ا.ت:
توی بغل این یوپ بودم که با نگاه های خیره ای که به خودم جلب کرده بودم خجالت کشیدم و از این یوپ جدا شدم که مامان جونگکوک گفت(همون جمله بالا) با این یوپ رفتیم نشستیم که
این یوپ:کوچولو شمارتو بده
ا.ت:چرا؟
این یوپ:فردا می‌خوام ببرمت یه جایی
ا.ت:واقعا نمیگی کجا؟
این یوپ :نه
ا.ت :بگو دیگه
این یوپ:نه
ا.ت:اوکی
جونگکوک:خب بهتر نیست از هم جدا شدین(حسودی،مغرورانه)
م.ج:خب بچه ها منو مامان ا.ت یه تصمیمی گرفتم
ا.ت،جونگکوک،این یوپ،جین:چه تصمیمی
م.ج:اینکه شما ۴نفر رو برای مسافرت به ججو بفرستیم
ا.ت:یعنی این یوپ هم میاد
م.ج:آره عزیزم
ا.ت:واییی خیلی هیجان دارم
جونگکوک:زیاد هیجان نداشته باش ما نمیریم
ا.ت:چرا؟
جونگکوک:همینکه گفتم
ا.ت:برام مهم نیست که تو نمیری من میرم
جونگکوک دم گوش ا.ت(جوری که فقط اوت بشنوه):خیلی وقته نزدمت خیلی رو دار شدی
ویو ا.ت:
با شنیدن این جمله کلا یخ کردم نمدونستم چی بگم همینطور که توی شوک بودم که جونگکوک به سمتم اومد و یهو......
ادامه دارد
کامنت بزارین و با کامنت هاتون بهم انرژی بدین
دیدگاه ها (۱۳)

ویو ا‌ت:همینطور که توی شوک بودم جونگکوک اومد سمت من و یهو دس...

بچه ها بهم یه فیک معرفی کنید در باره ی ازدواج اجباری یا قلدر...

،هوانگ این یوپپسری شیطون که همسن جین هستشاز بچگی با ا.ت و جی...

ویو ا.ت:همینطور که داشتم به جایی که جین اشاره کرده بود نگاه ...

دوپارتی# درخواستی از تهکوکوقتی بزرگترین مافیا جهانن و عاشقت ...

تکپارتی اسمات از تهیونگ و جونگکوک و ا،ت ا،ت ویوسلام من ا،تم ...

پارت ۲ فیک مرز خون و عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط