جک های فوق العاده جالب

جک های فوق العاده جالب
>
> هو الخبیر
>
>
> یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره
> عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و
> میخره
> ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست
> مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من
> بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم
> اینها را هم میشود خورد
> این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی ره
> ...........................
> یه روز یه ترکـــه میره جبهه
> بعد از یه مدت فرمانده میشه
> یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش
> جواب میده کدوم داداشم؟
> اینجا همه داداش من هستن
> اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد
> اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری
> ..........................
> به یه ترکه گفتند کتابی بنویس
> ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده
> هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت
> او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه
دیدگاه ها (۸)

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇17ویو هویج:نامجون نمی‌دونست دقیقاً ا...

درود ، چطورید قشنگام ؟ گفتم یه بیوگرافی از خودم بدم 😁خب اول ...

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره عوض اینکه کاهوها...

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره> عوض اینکه کاهوه...

> یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره> عوض اینکه کاه...

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره عوض اینکه کاهوها...

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره> عوض اینکه کاهوه...

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره> عوض اینکه کاهوه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط