شب که شد ، تاری بیاور ؛ یک بغل آواز هَم
شب که شد ، تاری بیاور ؛ یک بغل آواز هَم
شورِ تحریر" بَنـان " را ، پنجۀ " شهناز " هَم
شب که شد سُکر تمنای تو بیرون میزند
از خُم سربسته ، و از شیشه های باز هَم
شب که شد ، آوازی از دیوان شمسالدّین خوش است
دسـت و پـا یـاری کُنــد ، رقصـی شِلنـگ اَنـداز هَــم
بـایـد اِمشب از حِصـار تَنـگِ شهرت وارهـی
نشئهی قونیه باشی ، تشنهی شیراز هم
روزهـای ناب بهاری مستم کـردهاست
گرچه من عاقل نبودم از همان آغاز هم
خواستم یک لحظه از یاد تو بگریزم،ولی
نـام تو تکرارمیشد ، در صدای ساز هم
مستی نـامـت چنـان عقـل از سـرم انـداختـه
که هَراسم نیست از این شهر ِ
شورِ تحریر" بَنـان " را ، پنجۀ " شهناز " هَم
شب که شد سُکر تمنای تو بیرون میزند
از خُم سربسته ، و از شیشه های باز هَم
شب که شد ، آوازی از دیوان شمسالدّین خوش است
دسـت و پـا یـاری کُنــد ، رقصـی شِلنـگ اَنـداز هَــم
بـایـد اِمشب از حِصـار تَنـگِ شهرت وارهـی
نشئهی قونیه باشی ، تشنهی شیراز هم
روزهـای ناب بهاری مستم کـردهاست
گرچه من عاقل نبودم از همان آغاز هم
خواستم یک لحظه از یاد تو بگریزم،ولی
نـام تو تکرارمیشد ، در صدای ساز هم
مستی نـامـت چنـان عقـل از سـرم انـداختـه
که هَراسم نیست از این شهر ِ
- ۷۴۹
- ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط