کشم آن رنج روانکاه که دل داند و دل...

کشم آن رنج روانکاه که دل داند و دل...
دیدگاه ها (۱)

فکر نکردن به خاطراتمون رو بلد میشیممیبینیم همو از کنار هم سا...

غمِ تو مانده و شب هایِ بی کران با من...

در این دنیا تک و تنها شدم منگیاهی در دل صحرا شدم منچو مجنونی...

دامن دل از تو در خون می‌کشمننگری ای دوست تا چون می‌کشماز رگ ...

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من...دل من داند و من دانم و د...

'اِشتیاقی کِه بِه دیدارِ تُو دارَد دِلِ مَن؛دِلِ مَن دانَد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط