با این که دورم از شهرم، با این که آخر خطم،

با این که دورم از شهرم، با این که آخر خطم،



هنوزم عاشق شَطّم،


خدایا من با این مردم، با این احساس، همدردم،



نذار با دستای خالی به «خرمشهر» برگردم!
دیدگاه ها (۳)

نگار تازه خیز من کجایی، آی کجایی؟ به چشمام سرمه ریز من، ک...

شب بود خسته بودم، چشمامُ بسته بودم،خورشید سر زد و من پیشِت ن...

نفس تو سینه ام انگار حبسه، هوا بُغضش گرفته، ابر خسته است...

دریای واسه کشتی های بی سرنشین جا نداره، پس من چرا غرق بودم؟ ...

پارت سیزدهم | دوریفردای ان روز ، تهیونگ احساس میکرد که دیگه ...

حصار گل سرخقسمت سیزدهمرایلا یه لحظه مردد شد اما سریع تصمیمش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط