ای برف که رحمت خدا باد به تو

ای برف که رحمت خدا باد به تو
کی داد چنین شیطنتی یاد به تو؟
در موسم دی به ما کنی جلوه گری
در تیر ولی زحال ما بی خبری
با ماه محرم تو تبانی کردی
پنهان ز من و ما و فلانی کردی
دست و رُخ و پای ما در این فصل عزا
از شدت سرما شده چون جامۀ ما
دیدگاه ها (۱)

سالام یئتیر جان چاغــیران جانلاراسلام برسان به جان هایی که ب...

قولاق آسین جماعت – من دانیشیم نهایت بو محبت عالمی – چوخسونا ...

عاشق بودن و ماندن وفاداری، عرضه و صداقت می خواهد وگرنه حرف ر...

حالا که کار تو شدهپر از نیرنگ و ریاحالا که دل توشدهفرسنگها د...

گــذشـت پــائــیـز آمـــد فـصــل سرمـــاســـر آغـــازش شـــب...

( شعر از خودم ) بلبل به چمنزار چنین خوار ندیدم × بلبل ز چه ا...

به بزم ما ای که چنین جلوه کنان آمده یی صفا کردیچه شد پس از ب...

یک صبح ببام آی و ز رخ پرده براندازآوازه به عالم زن و خورشید ...

یک صبح ببام آی و ز رخ پرده براندازآوازه به عالم زن و خورشید ...

شاه انوشیروان به موسم دیرفت بیرون ز شهر بهر شکاردر سر راه دی...

گاهی از راهرویی،از اتاقی، از کوچه‌ای، رد می‌شوی،بوی یک عطر خ...

بی سبب نیست که تو شمع شدی، سایه شدیبغض مریم، گل شب‌بو، مثل پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط