مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

تکپارتی

تکپارتی
موضوع:(وقتی به عنوان همسرش میری کنسرت)
جونگین/ا.ت

جونگین دیشب دیر وقت برگشته بود خونه چون امروز کنسرت داشتن.
صبحم خیلی زود قبل از اینکه تو بیدار بشی دوباره رفته بود کمپانی..
وقتی از جات بیدار شدی و دیدی نیست یکوچولو ناراحت شدی اما با یادآوری اینکه امروز قراره بری کنسرت و اونجا ببینیش ناراحتیت از بین رفت و جاشو به خوشحالی داد..
رو تخت رو مرتب کردی، لباساتو عوض کردی و موهای شلختت رو مرتب کردی و رفتی تو آشپزخونه تا صبحونه بخوری..
بعد از صبحونه و جمع کردن ظرفا دوباره برگشتی تو اتاق و اینبار رفتی حموم تا دوش بگیری.
.
.
بیست دقیقه بعد از حموم اومدی بیرون و بعد از خشک کردن موهات و پوشیدن لباس هات رو تخت دراز کشیدی و یکم با گوشیت کار کردی تا اینکه ساعت پنج شد و تو بلند شدی تا آماده بشی..
بر خلاف بقیه استی ها که وقتی میرن کنسرت قشنگ ترین لباس هاشون رو میپوشیدن تو یه تیشرت و شلوار گشاد مشکی با یه سوییشرت مشکی از روش پوشیدی و بعد یه کلاه آفتابی مشکی هم گذاشتی و راه افتادی.
حدود نیم ساعت بعد تو سالن کنسرت بودی و داشتی به طرف صندلی که تو بخش VIP بود می‌رفتی..
نشستی رو صندلیت و منتظر شدی تا اجرا شروع بشه..
بعد از اینکه کل سالن پر شد و همه استی ها سرجای خودشون نشستن، یه نور قرمز تو سالن چرخید و بعد از اون پسرا اومدن رو صحنه..
سه تا آهنگ اول رو خوندن و بعد رفتن تا هم یه استراحت کوتاه بکنن و هم لباس هاشون رو عوض کنن..
زمانی که دوباره اومدن رو استیج دیدی که استایل همشون با تم سفید آبی هست.
اونا تو اون لباسا واقعا قشنگ شده بودن..
درست مثل فرشته ها میدرخشیدن..
همون‌طور داشتی اجراشون رو میدیدی و لایک استیکت رو تکون می‌دادی تا اینکه اجرا تموم شد و اعضا موندن تا کمی حرف بزنن و دوباره برن..
داشتی به حرفاشون گوش میکردی و گاهی اوقات به حرفاشون میخندیدی که یهو دوربین رفت رو جونگین..
تصویرش، بزرگتر افتاده بود پشت سرش تا بقیه راحت تر بتونن ببیننش..
زمانی که اونو رو مانیتور دیدی احساس کردی دیگه نمیتونی نفس بکشی..
نمیتونستی به چیزی فکر کنی و حتی لحظه‌ای احساس کردی که دیگه صدای ضربان قلبت هم نمیشنوی..!
اون با موهای مشکی رنگش و لباس سفیدش از نظرت خیلی قشنگ تر شده بود..
وقتی اونجوری دیدیش با خودت گفتی که انگار لباس های سفید رو فقط برای اون ساختن..(جونگین با استایل های سفید:🛐🛐)
بلاخره دوربین از رو جونگین کنار رفت..
اعضا رفتن بک استیج و تو هنوز مونده بودی با قلبی که از شدت هیجان تند میزد..
از جات بلند شدی و به یکی از محافظ هایی که اون اطراف ایستاده بود گفتی که همسر جونگین هستی و میخای بری و ببینیش.
اون مرد بعد از اینکه از هویتت مطمئن شد تورو به طرف پشت صحنه برد..
زمانی که رفتی داخل اعضا لباس هاشون رو پوشیدن بودن و داشتن باهم حرف میزدن و انگار اصن متوجه حضورت نشده بودن..
چند ثانیه همونجا موندی و بهشون نگاه کردی تا اینکه چانگبین سرش رو برگردوند و تورو دید..

چانگبین: اوو ببنید کی اینجاست!
-اومدی شوهریتو ببینی اره؟

با این حرف چانگبین توجه بقیه هم به سمتت جلب شد..
تو، اون لحظه فقط لبخند زدی و بهش نگاه کردی اما آخر دوباره چشمت برگشت سمت جونگین که با تعجب بهت نگاه میکرد..

چان: اوه ا.ت تو اینجا چیکار میکنی؟
سونگمین: معلومه دیگه اومدن شوهرشو ببینه پیرمرد!

واقعا نمیدونستی درجوابشون چی بگی چون اونا داشتن واقعیت رو میگفتن..
تو اومده بودی تا جونگینو ببینی..
این مدت بقدری ازش دور شده بودی که واقعا دلتنگش شده بودی..!

جونگین: هیونگ انقد زن منو اذیت نکن
سونگمین: نوچ نوچ مکنه بد. زنتو دیدی مارو فروختی اره؟

جونگین اومد سمتت و دستش رو دور کمرت حلقه کرد و در همون حال سعی کرد یجوری سونگمینو بپیچونه(از کی تاحالا مکنه انقد... استغفراللههه)

جونگین: هیونگ الان اجرا شروع میشه نمیخای صداتو گرم کنی؟😅
سونگمین: صدام به اندازه کافی گرم هست ولی نگران نباش الان میریم ولی سرجدت ما رفتیم این بچه رو نخور

بعد از اون سونگمین و اعضا به طرف استیج رفتن و اونجا جونگین فقط تونست بغلت کنه و در گوشت یه دوست دارم سریع بگه و بره..
تو خندیدی و خوشحال شدی.. چون میدونستی بعد از این امشب چه اتفاقی بیفته..
(اهم اهم دوستان منحرف نشید منظورم این بود که امشب قراره باهم وقت بگذرونن فقط جمله مناسب تری براش پیدا نکردم😑)
End.

(این تکپارتی مربوط به ادیتی هست که گذاشتم یجورایی وایب همونه)
دیدگاه ها (۰)

تکپارتیموضوع:(وقتی ما ازش خوشمون میاد ولی اون با ما رفتار سر...

پسری که از دریا اومد..!سونگمین/الینا«فصل اول:‌ رقص با دسته ج...

آپدیت توییتر ژاپنی اسکیز با سوال و جواب همراه با هاناستی: اگ...

فک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:2بعد از یه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط