سناریو میسا و انمودرخواستی
سناریو میسا و انمو(درخواستی)
.
.
شب بود. صدای جیرجیرکها به گوش میرسید در جنگل سکوتی عجیبی بود تا اینکه (۲) شیطان وارد جنگل شدند آن شیاطین(میسا)و(انمو)نام داشتند با وارد شدن این (۲) سکوت جنگل شکسته شد
در نزدیکی جنگل یک سنگ بود که بیشتر شبیه به یک نیمکت بود دیده می شد
انمو به نیمکت اشاره کرد و گفت:
انمو:میسا لطفا بشین،میخوام درباره ی یک موضوعی باهات حرف بزنم
میسا نشست و منتظر بود که انمو حرفش رو بزنه
انمو:میسا،من میخوام که یک رده بالا بشم و میخوام که این کار رو بکنم دوست دارم که جزوی از اون شیاطین رده بالا باشم مثل اونا با ارزش
میسا:آم،اما تو همین جوریش هم با ارزشی
انمو:اما من دوست ندارم مثل تو ضعیف باشم
میسا:جان؟،الان ضعیف رو با من بودی؟ من که در حد خودم قوی هستم،این حرفت چه معنی ای داره
ساعتی بعد میسا خوابش می بره
همچنان باد هم می آید، باد می وزید و می وزید
انمو احساس کرد که هوا کم کم داره سرد میشه بخاطر همین نگاهی به میسا میکنه و یاد حرفش می افته و دلش میسوزه که همچین حرفی به میسا زده
بنابرین کتش رو در می آورد و دور میسا می پیچه تا سرما اذیتش نکنه
.
.
.
خب اینم از سناریو درخواستی میسا قانوم
قشنگ ریدم تو اوباهت انمو و میسا
به قل آیزتسو به کوچیکی خودتون نبخشید انسان های کوچیک
امیدوارم هم میسا هم بقیه از این سناریو خوشتون اومده باشه
و من طبق همون ۲ پس آخر میسا اینو نوشتم
خب بای
نظرتون.🎀
.
.
شب بود. صدای جیرجیرکها به گوش میرسید در جنگل سکوتی عجیبی بود تا اینکه (۲) شیطان وارد جنگل شدند آن شیاطین(میسا)و(انمو)نام داشتند با وارد شدن این (۲) سکوت جنگل شکسته شد
در نزدیکی جنگل یک سنگ بود که بیشتر شبیه به یک نیمکت بود دیده می شد
انمو به نیمکت اشاره کرد و گفت:
انمو:میسا لطفا بشین،میخوام درباره ی یک موضوعی باهات حرف بزنم
میسا نشست و منتظر بود که انمو حرفش رو بزنه
انمو:میسا،من میخوام که یک رده بالا بشم و میخوام که این کار رو بکنم دوست دارم که جزوی از اون شیاطین رده بالا باشم مثل اونا با ارزش
میسا:آم،اما تو همین جوریش هم با ارزشی
انمو:اما من دوست ندارم مثل تو ضعیف باشم
میسا:جان؟،الان ضعیف رو با من بودی؟ من که در حد خودم قوی هستم،این حرفت چه معنی ای داره
ساعتی بعد میسا خوابش می بره
همچنان باد هم می آید، باد می وزید و می وزید
انمو احساس کرد که هوا کم کم داره سرد میشه بخاطر همین نگاهی به میسا میکنه و یاد حرفش می افته و دلش میسوزه که همچین حرفی به میسا زده
بنابرین کتش رو در می آورد و دور میسا می پیچه تا سرما اذیتش نکنه
.
.
.
خب اینم از سناریو درخواستی میسا قانوم
قشنگ ریدم تو اوباهت انمو و میسا
به قل آیزتسو به کوچیکی خودتون نبخشید انسان های کوچیک
امیدوارم هم میسا هم بقیه از این سناریو خوشتون اومده باشه
و من طبق همون ۲ پس آخر میسا اینو نوشتم
خب بای
نظرتون.🎀
- ۲.۲k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط